یکشنبه 23 مهر 1391  06:13 ب.ظ
نوع مطلب: (پیام های مدیریت ،) توسط: من

به نام خدا

صلوات



peace be upon Mohammad and his holy family


  • آخرین ویرایش:چهارشنبه 28 تیر 1396
نظرات()   
   
سه شنبه 7 شهریور 1396  02:14 ق.ظ
نوع مطلب: (ادبیات ،) توسط: من

رومن گاری

در ادامه مقدمه مترجم خانم سمیه نوروزی بر روی کتاب قلابی نوشته رومن گاری که از نشر چشمه به چپ رسیده را می خوانیم.


نظرات()       
چهارشنبه 1 شهریور 1396  10:16 ب.ظ
نوع مطلب: (ادبیات ،گالری ،) توسط: من
نظرات()       
چهارشنبه 1 شهریور 1396  07:48 ب.ظ
نوع مطلب: (ادبیات ،اشخاص ،) توسط: من

آنچه می خوانید پشت نوشت کتاب «غلط کردم» از شل سیلور استاین (Sheldon Allan Silverstein) است.
شعر سپید و گه گاه شعر «نو» ی سیلور اشتاین ، شعری اجتماعی است ، شاعر از پنچره درون به بییرون سر کشیده و وسواس گونه به پیرامون خود نگریسته است و همراه با این نگاه لبخندی و شاید زهرخندی نیز بر گوشه لب نهاده است که شعر را گاه به طنز و گاه به هزل و گاه نیز به تمسخر و زخم زبان نزدیک کرده است و شعر طنز شعری است لایه لایه که لایه رویین ساده و شاید لبخند به لب آورد ولی لایه های زیرین تامل برانگیز است و خواننده را به تفکر و تأمل می خواند ...

این نویسنده و شاعر اشعارش دارای رده ی سنی خاصی نیستند و هم برای کودکان قابل فهم و هم برای بزرگسالان جالب هستند.
یکی از موارد قابل توجه درباره این کتاب این است که علاوه بر ترجمه فارسی اصل شعر به زبان انگیلیسی هم آورده شده است.
این کتاب علاوه بر اشعار شامل تصاویری هست ولی بعضی از اشعار بدون نیاز به تصویر نیز قابل فهم است.

    


نظرات()       
چهارشنبه 25 مرداد 1396  06:21 ب.ظ
نوع مطلب: (انسان ،زندگی ،) توسط: من

اگر شما به طور مادرزاد و طبیعی راست دست هستید و می خواهید با دست چپ یا غیر غالب خود بنویسید این راهکار های اساسی به شما در این راه کمک می کند:


  • آخرین ویرایش:چهارشنبه 8 شهریور 1396
  • برچسب ها:تغییر ،
نظرات()       

نگاه اندیشه من

اگر بخواهم بیگانه ی آلبرکامو را در یک خط توصیف کنم این است که « یک فرد با یک نوع دید متفاوت به وقایع قربانی آدم هایی خواهد شد که همه به یک شکل به واقعه نگاه می کنند.»

داستان پیرامون یک انسان است که انتخاب هایی را می کند که این انتخاب ها برای او همواره درست مثل تمام انسان ها پیامدی دارد ولی پیامدی که او با ان برخورد می کند از بقیه متفاوت است . او رویکردی ابزورت به جامعه دارد و به نوعی به دنیا نگاه می کند که دیگران نگاه نمی کنند. هر چه قدر هم این دیدگاه منطقی باشد باز هم از دید جامعه اشتباه و رد شده است و باز در این داستان می بینم که چطور رفتار جمعی بر تفاوت های فردی غلبه پیدا می کند.

شاید اگر قرار بود برای بیگانه فصل دومی نوشته شود این بود« یک بیگانه هم بیگانه دیگری را درک نمی تواند بکند.»


نظرات()       

هر وقت که درباره نویسندگان مشهور یا ادم های سرشناسی صحبت می کنیم که خودکشی کرده اند، این سوال "چه چیزی باعث می شود یک نفر تن به خودکشی بدهد؟" توی ذهن هر کسی ایجاد می شود. حتی اگر این ادم کسی باشد که بشناسیم و همسایه محل پایینتان باشد باز هم خیلی عجیب و ناگهانی است. 
در نظر سنجی وبلاگ ( زیر موضوعاتقرارگرفته) لطفا شرکت کنید و اگر نظر دیگری به جز مواردی که در گزینه ها ذکر شده دارید بگویید.

برای عزیزان در گذشته اقایان «هادی پاکزاد» و« کوروش اسدی» ارزوی آرامش روحشان را دارم.
ممنونم از همکاری شما


نظرات()   
   
چهارشنبه 4 مرداد 1396  06:44 ب.ظ
نوع مطلب: (□معرفی نامه ،انسان ،زندگی ،) توسط: من

فرض کنید زندگی یک ماشین هست که ترمز ندارد. 
شما از همان وقتی که شروع به نفس کشیدن و همان اولین گریه اتان کردید توی این ماشین وارد شدید.
 این ماشین هیچ وقت ترمز نمی کند. هیچ وقت هیچ وقت.
 در کودکی والدینتان از توی ماشین خودشان سعی می کردند به شما جوری فرمان بدهند که ماشینتان انقدر تند نرود که نتوانید کنترلش کنید. بهتان یاد می داندند که چطوری بدون اینکه به کسی اسیب بزنید یا اموالتان را تخریب کنید یا ماشینتان را خراب کنید حرکت کنید.
اما از نوجوانی به بعد زمانی که شما دیگر علاقه ای به شنیدن این فرمانها نداشتید ، کنترل این ماشین کامل به دست خودتان افتاد. باید خودتان می فهمیدید باید چه کار کنید و چه کار نکنید. چه کارهایی باعث می شود سرعت ماشینتان بالا برود ، چه کارهایی سرعت را کم می کند و چه وقت هایی باید کم و زیاد شود. 
زندگی هیچ وقت نمی ایستد. زمان همواره درجریان است و شما سوار همان ماشینی هستید که در کودکی سوارش بوده اید. هر قدر سعی کنید گذشته را پاک کنید و یک شروع تازه داشته باشید امکان پذیر نیست شما باید قبول کنید که ماشین شما دچار این تخریب شده است و بعد سعی کنید که دیگر اینکار را نکنید. همین.
شما نمی توانید از ماشینتان پیاده شوید. فقط زمانی امکان دارد که شما مرده باشید و البته در ان زمان هم اگر به معاد اعتقادی داشته باشید وارد دنیای دیگری خواهید شد که کاملا بر اساس سرعت و کیلومتر شمار ماشینی هست که در این زندگی حرکت داده اید. 
این ماشینی که سوارش شدید انتخابش دست شما نبوده است . خانواده ، محل تولد ، جنسیت ، سن و خیلی چیزهای دیگر به شما داده شده است و تمام کاری که شما میتوانید انجام بدید این است که به نجو احسنت از انها استفاده و در عین حال محافظت کنید.


نظرات()       

کسی به سرهنگ نامه نمی نویسد ، مجموعه ای از داستان کوتاه های گابریل گارسیا مارکز هست. اسم این مجموعه بر کل مجموعه نه تایی داستان کوتاه ، دلالت می کند. که به شرح زیر است:
- کسی به سرهنگ نامه نمی نویسد
-تدفین مادربزرگ
-دریکی از همین روزها
-در این شهر دزدی وجود ندارد
-بعد از ظهر شگفت انگیز بالتاز
-بیوه مونتایل
-یک روز پس از شنبه
-گل های رز مصنوعی
-مراسم تدفین مادربزرگ


تمامی این داستانها ، به نحوی مستقیم یا غیر مستقیم بر یک جایگاه که به نظر قدرتمند می اید و یا بالعکس به نظر ضعیف می اید ولی در طی داستان و مواجهه کاراکتر اصلی با جریان و شخصیت های فرعی متوجه می شویم که قضیه کاملا برعکس چیزی است که به نظر می اید.


نظرات()       
چهارشنبه 28 تیر 1396  02:32 ق.ظ
نوع مطلب: (خیانت ،زندگی ،عشق ،) توسط: من

نتیجه تصویری برای ‪kill with knife in manga‬‏


you must not kill people for yourself 

but

you can kill hundreds or thousands for others.


"Byakuyako"



برای خودتان مردم را نباید بکشید
اما 
به خاطر دیگران صدها یا هزاران نفر را می توانید بکشید.

"شب سفید"


نظرات()       
چهارشنبه 28 تیر 1396  02:26 ق.ظ
نوع مطلب: (ادبیات ،خودکشی ،) توسط: من

چشمه ای باش که می شود لبریز، 

نه آب انباری ، که جز ذخیره نیست کارش.


ادامه مطلب شماره یک 

رمانی نوشته پائولو کوئیلو

*

... پزشک های زیایدی پیش از من مطالعات مشابهی انجام داده اند و به این نتیجه رسیده اند که بهنجار ، صرفا یک توافق عمومی است ، به این معنا که تعداد زیادی از آدم ها فکر می کند چیزی درست است و بنابراین آن چیز درست است.

بعضی چیزها توسط عقل سلیم تعیین می شوند : گذاشتن تکمه در جلوی بلوز یک مساله منطقی است ، چون بستن ان از کنار بدن  بسیار مشکل ، و از پشت سر غیر ممکن بود.




نظرات()       
چهارشنبه 28 تیر 1396  02:13 ق.ظ
نوع مطلب: (ادبیات ،خودکشی ،) توسط: من

دیوانه بمانید. اما مانند عاقلان رفتار کنید ؛ 

خطر متفاوت بودن را بپذیرید ، 

اما بیاموزید که بدون جلب توجه متفاوت باشید.

*

یکی از رمانهای پابلو کوئیلو که به خودکشی فردی می پردازد که از یکنواختی زندگی خسته شده است. فرایند تبدیل این فرد به کسی که از زندگی کردن لذت می برد ، مورد توجه است.

*


و ... به زندگی خارج از ویلت که داشت برای همه به شدت دشوار می شد.

از نظر ماری ، این دشواری ناشی از هرج و مرج یا عدم سازماندهی یا ببی نظمی نبود ، به خاطر نظم بیش از حد بود. جامعه قواعد بیشتر و بیشتری پیدا می کرد ، و قوانینی که با قواعد در تعارض بودند ، و قواعد جدیدی که با قوانین در تعارض بودند.مردم به شدت می هراسیدند که حتی گامی به خارج از قواعدی نامرئی برداردند که زندگی همه را هدایت می کرد.

ماری می دانست درباره چه سخن می گوید؛ تا هنگامی که بیماری اش او را به ویلت کشاند ، چهل سال از زندگی اش را به عنوان وکیل سپری کرده بود. در اوایل کارش دیدگاه معصومانه اش را نسبت به عدالت از دست داده بود ، و توانسته بود درک کند که قوانین نه برای حل مشکلت ، که برای تداوم ابدی بخشیدن به جدالها خالق شده اند.




نظرات()       
چهارشنبه 28 تیر 1396  02:08 ق.ظ
نوع مطلب: (اسلام ،) توسط: من

وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی لَوْ حَبَسَ عَنْ عِبَادِهِ مَعْرِفَةَ حَمْدِهِ عَلَى مَا أَبْلَاهُمْ مِنْ مِنَنِهِ الْمُتَتَابِعَةِ، وَ أَسْبَغَ عَلَیْهِمْ مِنْ نِعَمِهِ الْمُتَظَاهِرَةِ، لَتَصَرَّفُوا فِی مِنَنِهِ فَلَمْ یَحْمَدُوهُ، وَ تَوَسَّعُوا فِی رِزْقِهِ فَلَمْ یَشْکُرُوهُ. وَ لَوْ کَانُوا کَذَلِکَ لَخَرَجُوا مِنْ حُدُودِ الْإِنْسَانِیَّةِ إِلَى حَدِّ الْبَهِیمِیَّةِ فَکَانُوا کَمَا وَصَفَ فِی مُحْکَمِ کِتَابِهِ «إِنْ هُمْ إِلَّا کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِیلًا.»


حمد و سپاس خداوندى را که اگر معرفت حمد خویش را از بندگان‏ خود دریغ مى‏داشت،در برابر آن همه نعمتها که از پس یکدیگر بر آنان‏ فرو مى‏فرستاد،آن نعمتها به کار مى‏داشتند و لب به سپاسش‏ نمى‏گشادند،به رزق او فراخ روزى مى‏جستند و شکرش نمى‏گفتند.و اگر چنین مى‏بودند از دایره انسانیت برون مى‏افتادند و در زمره‏ چارپایان در مى‏آمدند.چنان مى‏شدند که خداى تعالى در محکم تنزیل‏ خود گفته است:«چون چارپایانند،بل از چارپایان هم گمراه‏تر.»


صحیفه سجادیه : دعای اول.





  • آخرین ویرایش:سه شنبه 7 شهریور 1396
  • برچسب ها:امام سجاد ،
نظرات()       
سه شنبه 29 تیر 1395  05:08 ب.ظ
نوع مطلب: (اجتماعی ،فرا کتاب ،) توسط: من

10 سال اینده را فرض کن!
یک خودکار با یک کاغذ اچهار بردارد ، حالا به 50 تا کاری که می خواهی تا 10 سال دیگه انجام بشن توسط خودت فکر کن!



توجه کن اهدافی که می نویسی با در نظر گرفتن این باشند که :
1- این زندگی تو هست و قرار هست تو زندگی خودت را بسازی و هر چیزی که الان بنویسی قرار هست با یاری خدا تا ده سال دیگر انجام بشود. پس چیزی را بنویس که واقعا می خواهی و بهش نیاز داری!
2- خودت را قوی بدان ، هر چیزی که به ذهنت می رسد بنویس! 


نظرات()       

 

بعضی داستان حرف هایشان در قالب مکالمه به گوش خواننده می رسانند ولی بعضی داستان ها کاری می کنند که شما حرف های ان ها را بدون شنیدن بگویید! داستان گربه نوع دوم داستان است . هیچ خط کشی در کار نیست ، کل داستان در حال حرف است!


نظرات()       


1/مرگ و زندگی با مرز هایی باریک و ساه روشن گونه از یکدیگر جدا می شوند . چه کسی می تواند بگوید زندگی در کجا پایان پذیرفته و مرگ از کجا اغاز می شود؟


نظرات()       
  • تعداد کل صفحات :89  
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  
آخرین پست ها

رومن گاری بخوانیم..........سه شنبه 7 شهریور 1396

برگزیده ای از تصاویر کتاب «غلط کردم» از شل سیلور اشتاین..........چهارشنبه 1 شهریور 1396

برگزیده ای از اشعار کتاب «غلط کردم» از شل سیلور اشتاین..........چهارشنبه 1 شهریور 1396

چطور می توانم از دست چپم استفاده کنم؟ ..........چهارشنبه 25 مرداد 1396

معرفی بیگانه آلبرکامو و مواردی شبیه به آن..........شنبه 21 مرداد 1396

به نظر شما چه چیزی باعث می شود یک نفر تن به خودکشی بدهد؟..........پنجشنبه 12 مرداد 1396

کنترل زندگی بدون ترمز..........چهارشنبه 4 مرداد 1396

مارکز،کسی به سرهنگ نامه نمی نویسد..........شنبه 31 تیر 1396

تفاوت معنی کشتن..........چهارشنبه 28 تیر 1396

ورونیکا می خواهد بمیرد 2..........چهارشنبه 28 تیر 1396

ورونیکا می خواهد بمیرد 1..........چهارشنبه 28 تیر 1396

معرفت حمد..........چهارشنبه 28 تیر 1396

هدف هایت را بنویس..........سه شنبه 29 تیر 1395

خط کشی های داستان کوتاه گربه ادگار الن پو..........پنجشنبه 29 بهمن 1394

خط کشی های داستان کوتاه تدفین پیش از موعد نوشته ادگار الن پو..........پنجشنبه 29 بهمن 1394

همه پستها