تبلیغات
اندیشه من - فکر هایی که به وقوع نمی پیوندند ولی ناراحت کننده اند!!!


روایت است که مردی با ماشین خود در صحرا و بیابانی بی آب و علف مشغول رانندگی بود ناگهان متوجه می شود که بنزین اتومبیلش تمام شده است. ماشین متوقف می شود و او خود را در وسط کویری داغ، سوزان و بی آب و علف تنها می یابد فرسنگ ها شن و ماسه او را احاطه کرده است. نمی داند چه کار کند ناگهان به یاد می آورد که دقایقی قبل در بیست مایل عقب تر از جایی شبیه پمپ بنزین عبور کرده است. پس گالنی را از صندوق عقب ماشین در میآورد و زیر آفتابی داغ و سوزان پیاده به سمت آن پمپ بنزین به راه می افتد از خود می پرسد اگر به آن جا رسیدم و آن چه دیده بودم یک پمپ بنزین نبود و یک فروشگاه یا سوپر مارکت بود، چه کنم؟ این فکر او را ناراحت می کند. اما همچنان به راه خود ادامه می دهد. این بار از خود می پرسد «چنانچه به آنجا رسیدم و متوجه شدم آن چه دیده ام درست بوده و آن جا یک پمپ بنزین است، اما تعطیل باشد چه؟ آن وقت چه کار کنم؟» این فکر بر ناراحتی او می افزاید به راه خود ادامه می دهد وآفتاب به مراتب گرم تر می شود وراه را برایش مشکل تر می کند این بار فکر میکند «اگر بهآنجا رسیدم و متوجه شدم درست دیده ام و پمپ بنزین هم تعطیل نباشد اما کارت اعتباری قبول نکنند چه؟ من که هیچ پول نقدی با خود ندارم آن وقت چه کار کنم؟ مجبورم راهی را که به سختی طی کرده ام مجدد برگردم».


این بار نگرانی هایش به ترس و اضطرابی جدی بدل شدند و او را سخت به فکر فرو بردند، همین که به پمپ بنزین نزدیک شد و آن را از دور دید از خود پرسید: اگر به آنجا رسیدم و دیدم یک پمپ بنزین هست و تعطیل هم نبود و کارت اعتباری هم قبول می کرد، اما کسی نبود تا با ماشین مرا برساند و مجبور باشم این گالن را پیاده و به تنهایی تا پای ماشیم برسانم چی؟

همین که به آنجا رسید، دید پیرمرد خوش رو و خوش اخلا قی با گرمی و خوشرویی تمام به استقبال او که حسابی گردوخاکی شده بود آمد و پرسید: پسرم چه کمکی از دستم برمیآید؟ چه کار می توانم برایت انجام دهم؟ مرد که با آن همه افکار منفی و ناخوشایند تمام راه خودش را شکنجه کرده بود، با عصبانیت و ناراحتی چهره اش را در هم کشید وگالن بنزین را روی زمین پرت کرد و گفت: اصلا بنزین لعنتی تو را می خواهم چکار کنم؟


نظرات()   
   
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
آخرین پست ها

سایتی برای کافه ای ها..........سه شنبه 20 شهریور 1397

ولگردانی خیس که می لیسند جنازه های فرو رفته در سنگفرش کوچه ها..........سه شنبه 30 مرداد 1397

زبان بدن به مدل ژاپنی ها..........پنجشنبه 14 تیر 1397

بهترین انیمه های ورزشی..........پنجشنبه 14 تیر 1397

سایتهایی برای کیفیت زندگی مجازی..........جمعه 31 فروردین 1397

لیست بهترین انیمه هایی که دیدم..........جمعه 31 فروردین 1397

تغییر زبان کامپیوتر صرفا با فشار یک کلید..........جمعه 31 فروردین 1397

سر رشته زندگی را به دست گیرید + انیمه..........جمعه 31 فروردین 1397

چطور زندگی خود را گذراندیم؟..........سه شنبه 11 مهر 1396

رومن گاری بخوانیم..........سه شنبه 7 شهریور 1396

برگزیده ای از تصاویر کتاب «غلط کردم» از شل سیلور اشتاین..........چهارشنبه 1 شهریور 1396

برگزیده ای از اشعار کتاب «غلط کردم» از شل سیلور اشتاین..........چهارشنبه 1 شهریور 1396

چطور می توانم از دست چپم استفاده کنم؟ ..........چهارشنبه 25 مرداد 1396

معرفی بیگانه آلبرکامو و مواردی شبیه به آن..........شنبه 21 مرداد 1396

به نظر شما چه چیزی باعث می شود یک نفر تن به خودکشی بدهد؟..........پنجشنبه 12 مرداد 1396

همه پستها