شنبه 9 خرداد 1394  07:41 ق.ظ
نوع مطلب: (ادبیات ،□معرفی نامه ،فرا کتاب ،) توسط: من

شاید تا به حال براتون پیش اومده باشه که وقتی یک بخش از یه کتاب رو می خونید اونقدر براتون جالب باشه که بعد ها حتی وقتی که دیگه نیازی به دونستن اطلاعات درون اون کتاب ندارید باز هم سراغش برید
کتاب شلوار های وصله دار از اقای رسول پرویزی که در درس 26 ادبیات سال چهارم اورده شده من جمله همین موارد هست
این داستان رو به همه ی دنبال کنندگان این وبلاگ توصیه می کنم 

 برای دانلود این کتاب کلیک کنید


هر چند بهتر است برای احترام به نشر و حقوق نویسنده ان را خریداری کنید 

برای دانلود کتاب صوتی کلیک کنید




کمی اطلاعات در باره این کتاب:

 "شلوارهای وصله دار" نخستین و معروف ترین مجموعه داستانی اوست. در مجموعه داستان "شلوارهای وصله دار" که شامل بیست داستان کوتاه است و به بعضی از آنها اشاره شد، دوقصه نیز حائز اهمیت است که "شیرمحمد" و"زار صفر" ازآن جمله اند و شخصیت پردازی ها طوری است که ما را با خود به  هوای تفتیده ی دشتسستان و دیدار  مردان آفتاب خورده ی سرنترس و جنگجو و حق جوی جنوب می برد. در این دو قصه لحن و بیان نویسنده چنان صمیمی و حماسی می شود که با همه ی سادگی زبان و پایبندی نویسنده به کاربرد اصطلاحات عامه، شگرفی و استحکام آن جملات را هرگزنمی توان از حافظه ی نثرداستانی زدود و از کنارشان بی توجه گذشت.3 اگر كمی به ساختار اجتماعی مناطق جنوبی ایران به خصوص شیراز و بوشهر توجه كنیم، درمی یابیم كه مهم ترین رویداد های دهه های بیست و سی را در آنجا شاهد بوده ایم و یا بازتاب های وقایع اجتماعی در این مناطق عمیق تر بوده است. راوی داستان های شلوار های وصله دار، دقیقاً همگام و همسو با این ویژگی داستان هایی می‌سازد كه فرم اولیه آنها، تمایل آشكاری به بیانگری فقر، ظلم، قحطی و... دارد و در عین حال به دلیل راه یافتن فضا های طنز به این بیانگری آثار خواسته و یا ناخواسته از حالت مانیفست گونه خود خارج شده اند.

داستانی از وی به نام " قصه عینکم" از مجموعه شلوارهای وصله‌دار، در کتاب ادبیات فارسی پیش دانشگاهی گنجانده شده‌است. شخصیت های داستان "قصه عینكم" از مردم خرده پا انتخاب شده است و با لحن طنز درون مایه بی‌عدالتی را به تصویر می‌آورد. داستان با ایده ی ناتورالیستی نوشته شده است. در داستان "قصه عینكم" راوی داستان از خاطرات دوران كودكی و چگونگی عینكی شدن خود سخن به میان می آورد. قهرمان داستان كه به خاطر داشتن زاویه دید اول شخص همان راوی است، دانش آموزی با قد دراز و چشمان ضعیف توصیف می شود و به خاطر ضعف چشمانش از اطرافیان و حتی مادرش دشنام می شنود. "... مادرم شماتتم می كرد و حتی گفت به شتر افسار گسیخته می مانی، شلخته و هر دم بیل و هپل و هپو هستی ..." تا اینكه یك روز عینك مهمانشان، پیرزن كازرونی را به چشم می زند و دنیا را واقعی می‌بیند. در كـلاس وقتی عینـك را می زند كوهی از خنده در دانش آموزان را ایجاد می‌كند و باعث عصبانیت معلم عربی شان می شود و در حقیقت داستان را به اوج خود می رساند وقتی ثابت می‌شود كه چشمان او واقعاً ضعیف بوده به توصیه معلم عربی عینكی از میز سلیمون عینك ساز می‌خرد و عینكی می شود. درون مایه "قصه عینكم" بیان فقر اجتماعی و فرهنگی حاكم بر جامعه آن روز ایران است كه با لحنی طنزآلود و با نثر سهل ممتنع بیان شده است. شخصیت های داستان، راوی، پدر و مادر راوی، پیرزن كازرونی، معلم عربی، دانش آموزان انسان های ساده و صمیمی هستند كه در محیط آن زمان و روزگار به سر می‌برده اند.


نظرات()   
   
نوید
شنبه 9 خرداد 1394 09:23 ق.ظ
سلامممممم نفسممممممممممم
خوبی عزیزممممممممم
وبت خیلی خوب بووووووووود خیلی
میخواستم بیای به وب منم سایت سر بزنی
می بینمت
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
آخرین پست ها