چهارشنبه 7 مرداد 1394  10:07 ب.ظ
نوع مطلب: (اجتماعی ،تلنگر ،) توسط: من

مطلبی که در ادامه خواهید خواند ، نوشته من نیست!
بلکه از وبسایت سر رسید به ادرس http://www.sar-resid.ir/ برداشت شده است
این مطلب بیشتر از همه به درد کسانی می خورد که پشتبانه ی مالی قوی ای ندارند و باید خودشان هر چه زودتر روی پای خودشان بایستند ، این مطلب برای کسانی که به دور از اجتماع یا حضور کسی بزرگتر از خود هستند و هنوز لای پر قو خوابیده اند کاملا ضروری است.

متنی که در زیر میخونید خلاصه ای از تجربه ی تحصیلی منه
و اینکه چطور درس نخوان شدم
قبول دارم که یکسری مسائل خانوادگی و فرهنگی در کمتر درس خوان شدن من نقش داشت اما در اینجا به مسئله آموزش کشور که کلا در درس نخوان شدن من نقش عمده داشت میپردازم.

ابتدایی :

در مقطع ابتدایی و راهنمایی که خب بچه ای، عقلت به اون صورت نمیرسه که بعضی چیزا مثل درس رو آنالیز کنی
همه اطرافیانت هم نوید آینده ای روشن که با درس خوندن بدستش میاری رو بهت میدن
تو هم همش سعی میکنی فارق از دغدغه های زندگی هر طوری شده بهترین نمرات و جایگاه رو داشته باشی
البته از بچگی هم آدم شعورش میرسه که یه جای کار لنگ میزنه، ولی همونطور که گفتم قادر به آنالیز لنگی ها نیست!!

مثلا اینکه هم تو مدرسه پنج شش ساعت درس بخونیم و هم خونه زمان استراحت و بازیمون رو بزاریم برای مشق و حل مسئله و هزار تا کوفت دیگه که کل ایام تحصیلی یه کودک رو زهر مار میکنه و شب با استرس درس فردا بریم مدرسه و روز از نو روزی از نو؛
حتی عید نوروز هم با اینکه 15 روز تعطیل بودیم ولی عین 15 روز رو پیک های مزخرف نوروزی کوفتمون میکردن.
منظور اینکه از اولش هم چیزی سر جای خودش نبود، نه درس جای خودش بود، نه تعطیلی

راهنمایی :

تو راهنمایی سبک همون سبک بود ولی تنها خوبیش این بود که مجبور نبودی تمام سال یه معلم رو تحمل کنی و برای هر درس یه دبیر متفاوت میومد تو کلاس.

دبیرستان :

به دبیرستان که رسیدم دیگه واقعا از هر چی درس زده شدم، چون طبق تعاریفی که همه ارائه میدادن توی دبیرستان باید برای ورود به اشتغال آماده میشدم اما چیزایی که یاد میگیرفتم همون حرفهای تکراری همیشه مثل فیزیک و شیمی و ریاضی بود که بیرون براش تره هم خرد نمیکردن، جالب اینکه همون دبیرای محترم میگفتن تو دانشگاه هم باز همینا رو میخونید، پس واقعا برای چی باید درس میخوندم؟!!
دوم دبیرستان یبار از دبیر فیزیک پرسیدم فیزیک برای کجای زندگی ما مفیده؟
در جوابم خندید و یه سری حرفای بی معنی تکراری تحویلم داد، منم دیگه هیچ کدوم از کلاساشو شرکت نکردم، درسی که دبیرش ندونه کجای زندگی دانش آموز رو میخواد پر کنه بدرد من نمیخورد.

خدمت مقدس اجباری :

درس رو ول کردم و رفتم سراغ خدمت و کار
تو خدمت فهمیدم اگر یه جا مدرک تحصیلی بدرت بخوره تو زندگی اون خدمته، چون توی خدمت بر اساس مدرک تحصیلی بهت درجه و رتبه میدن، احمقانه ترین دسته بندی ای که میشه توی یه جامعه دید، مثلا یه جوان درس خونده تو نظام که تازه وارد خدمت شده از یه افسری که درس نخونده و بیست سال سابقه خدمت داره بالاتره ، یا سربازی که کاری جز درس خوندن انجام نداده از سربازی که از ده سالگی داشته کار میکرده و خرج خونوادش رو میداده بالاتره

( این همون کاربرد اصلی دروس ریاضی و فیزیک و … در زندگی هر فرده که باعث میشه فرد در جامعه از دید عده ای دارای ارزش بشه، یکی از کاربردای دیگه اش هم افزایش حقوق هر فرده، خب همه چیزا که نباید مستقیم در زندگی اثر داشته باشن، یه چیزایی هم غیر مستقیم اثرشون بیشتره)

البته یه چیزی هم هست، توی نظام و سازمان و ارتش و … انتظار عدالت داشتن دور از عقله و کسی هم که دنبال عدالته یا از مرحله خیلی پرته یا نمیدونه زانوش کجای بدنشه.

دانشگاه :

خلاصه خدمت تموم شد و برگشتم سر کار
دیپلمم رو بعد از چند سال با هزار بدبختی گرفتم، اونم به زور فشار دوستام که میگفتن حالا تو بگیر به یه دردت میخوره یه جا، فردا پس فردا میخوای زن بگیری بگی دیپلم نداری بهت زن نمیدن بدبخت :))))))
دو تا از دوستای بی نهایت گلم شبانه روز باهام کار کردن و برای امتحان آمادم کردن و دیپلم هم قبول شدم
بعد از فشار این دو عزیز گفتم حالا که زحمت کشیدم و خوندم، کنکور هم شرکت کنم
مردد بودم، به خودم میگفتم حتما دانشجویی با مقطع دانش آموزی خیلی فرق داره
کتاب تست یکی از فامیلا رو گرفتم و یک ماهی روزی یک ساعت فقط سوال و جوابای توشو خوندم
در دانشگاه سراسری در رشته فنی قبول شدم
سه ترم رفتم درس خوندم
درسامون چیا بود ؟
فیزیک – ریاضی پیش – ریاضی عمومی – ریاضی کاربردی – اخلاق اسلامی – اندیشه اسلامی و …
دریغ از دوتا درس که بدرد یه شغلی در آینده بخوره
که بگم برای ساختن آینده ی بهتری وارد دانشگاه شدم، اما دریغ …
البته الکترونیک و سخت افزار هم بود جز درسا!!
اما کاربردش؟

شرایطم سخت شد
عقد کردم
باید زندگی آیندم رو بسازم
ریاضی و فیزیک هم برام پول نمیشه، بعید هم میدونستم با اون اساتیدی که عشق لقب استاااااد بود بتونم به چیزی که میخوام برسم
دانشگاه رو ول کردم و فقط چسبیدم به کار خودم
البته دلایل دیگری هم دخیل بود در ول کردن درس، اما کاملا فردیه.
اینطوری حداقلش خیالم از بابت خودم راحته و استرس درس و امتحان رو ندارم وسط کار
تنها تجربه ای که دوستش داشتم از مدت زمانی که به دانشگاه رفتم سر و کله زدن به یه عده آدم مغرور خود برتر بین ِ خود انیشتین بین بود که تقریبا دستم اومد با این قشر چطور باید سر و کله بزنم تا نتیجه مطلوبی بدست بیارم ( و این تجربه رو در کنار تجربه خدمت که نحوه چگونگی سر و کله زدن به آدمای عوضی زورگوی مستبد بود کنار هم قرار میدم و میشه یه تجربه درخشان) و صد البته چند دوست خیلی خوبی که در دانشگاه پیدا کردم که دوستشون میدارم.

تیتر ویژه ( اساتید !! ) :

استادی داشتیم که میگفتن مقام برتر برنامه نویسی فلان رو بدست آورده، در کشور حرف اول رو میزنه و این داستانهای تخیلی …
اما به قدر جزوه ای نمیتونست علمی که داره رو به دانشجو انتقال بده، چندین استاد به همین سبک داشتیم. این نشون میداد که نه تنها اساتید بر اساس نوع برتری علمی شون انتخاب نمیشن، بلکه بر اساس شنید ها که فلانی خوب است آوردنش اما حتی براش دو تا کلاس “چگونه به دیگران بیاموزیم” هم نذاشتن، حتی این بدبخت نمیدونه چطور باید چند تا اصول ابتدایی رو به دیگران انتقال بده.
اینکه یکی برنامه نویس خیلی خوبیه دلیل نمیشه استاد خیلی خوبی هم باشه یا برعکس
باید کسی انتخاب بشه که هم بلد باشه و هم بتونه چیزی که بلده رو انتقال بده.

یه استاد نوبر دیگه هم داشتیم که این یکی از لحاظ شخصیتی و علمی بی نظیر بود
شخصیتی اینطور بی نظیر بود که هیچ وقت نمیتونستی حدس بزنی دو دقیقه بعد این چه نوع رفتاری از خودش بروز میده تا آخر ترم کسی نفهمید چطوری باید باهاش رفتار کنه!
از لحاظ علمی هم بی نظیر بود چون تقریبا علمی نداشت که بخواد به دیگران یاد بده،تا پایان ترم هیچکس نفهمید درس این چی بود، چی شد، کجا رفت؛ یک درس برنامه نویسی داشتیم با ایشون، تنها کاری که میکرد این بود که ویدئوی آموزشی از یوتیوب دانلود میکرد میداد ما، میگفت ببرید خونه از روی کداش برام توی یه دفتر تمیز یادداشت کنید بیارید !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
از روی کد یه برنامه ماشین حساب یادداشت کنیم بیاریم ؟ مخت رو خر گاز زده ؟
نکته قابل تامل هم اینکه وقتی ازش میپرسیدیم ویدئو رو با چه روشی از یوتیوب دانلود کردی میگفت این فوت کوزه گریه دیگه که بهتون نمیگم، حتی وقتی یه کار هم بلد بود همون یه کار رو به کسی نگفت :)))

دانش آموز پولداراینها هم نمونه ای از اساتید محترم دانشگاه معتبر سراسری سخت گیر که بزور چوب و چماق دانشجو باید قبول شه
چرا ؟ چون پولی پرداخت نکرده
اما دانشجوهای دانشگاه بغلی که دولتی نبودن حتی درس نخونده و در آزمون شرکت نکرده نمره قبولی میگرفتن، چرا؟ چون پول پرداخت میکردن
این انصافه من خودمو زیر درس له کنم از کار و زندگیم بزنم و یکی دیگه که فقط پول داده با من یه مدرک داشته باشه؟ من بشم مهندس و اونم بشه مهندس؟

اعتقاد دارم اعمال زوری یک سیستم آموزش همگانی برای چند میلیون کودک ابدا کار درستی نیست، باید بنابر بر تست های مختلف کودکان دسته بندی بشن و چندین دسته بوجود بیاد و برای هر دسته سیستم خاصی در نظر گرفته بشه، آموزشی هم که قراره اعمال بشه باید با استانداردهای جهان هماهنگ باشنه نه اینکه بیایم برنامه آموزشی سی سال پیش کشورهای دیگه رو الان اجرا کنیم و بعد خودمون به این نتیجه برسیم که نه این درست نیست و باید عوضش کنیم یا بعبارتی میایم چرخ رو دوباره اختراع میکنیم.

یادمه چند سال پیش مصاحبه ای از تلویزیون پخش شد که رفته بودن در یک دبیرستان و از بچه ها میخواستن به انگلیسی خودشون رو معرفی کنن اما چیزی جز مِن و مِن کردن گیرشون نیومد و از آقایون مسئول (شاید وزیر آموزش، دقیق یادم نیست!!) پرسیده بودن بعد از اینهمه سال که چندین مقطع دانش آموزان دارن کتاب انگلیسی میخونن چرا هنوز نمیتونن خودشون رو معرفی کنن ؟
مسئول مربوطه هم ضمن تایید حرفای مجری مصاحبه تاکید کرده بود که آموزش اصولی به بچه ها داده نشده و این روش، روش درستی نیست و قول بازنگری به آموزش ها رو داده بود.

بهر حال یه ده سالی باید فکر بشه که یه درس رو درست تحصیل میکنن یا نه
بعد از ده سال تایید کنن که درست آموزش ندادن
بعد هم یه ده سالی باید طی بشه که یه فکری بحال آموزش نوین اش کنن و یه ده سالم طول میکشه تا اجرا بشه.
انتظار نداشتید که تمام این مراحل تند و تند انجام شه؟ بلاخره باید کارها با فکر صورت بگیره یا نه؟!! مسئولین ما مرد عملن، اما اوووووول فکر !!
کلا یه مشت پیچیم که ز بهر هیچ بر خود پیچیم

توصیه هایی برای نوجوانان :

تمام این حرفای بالا فقط مقدمه ای برای این بود که بگم : اینکه به امید درس و مدرکی که میخواید باهاش برید سر کار و زندگیتونو بگذرونید نباشید که درس و تحصیل در مملکتی که درش زندگی میکنید تیریه در تاریکی.
نمیگم درس نخونید، بخونید، خوبم بخونید، اما تنها پروژه زندگیتون درس خوندن نباشه، به فکر مواردی هم که در پایین عرض میکنم باشید
این حرفا رو کسی برای من تو زندگی نزد که برام سرمشق باشه و ازش عبرت بگیرم، برای همینم الان جایی که باید باشم نیستم، احساس میکنم ده پونزده سال از خودم عقبترم.

اگر پدر پولداری دارید که میتونه همه جوره هواتونو داشته باشه که کلا همین روال درس خوندن تا لیسانس و فوق لیسانس و دکترا رو ادامه بدید و بعدش با همون مدرکتون یه جایی استخدام میشید دیگه، خیالتون هم بابت خوابگاه و پول تو جیبی و کرایه ماشین و بنزین ماشین و … خرج ازدواج و پول خونه و زندگی راحته.
اگر این شرایط رو دارید کلا لازم نیست ادامه نوشته رو بخونید
اماااا اگر باباتون وضعش معمولی بود و مث بقیه آدما زندگیشو میچرخونه حتما بقیه متن رو بخونید.

– [حتما] یه هنر (یا صنعت) یاد بگیرید

مهم نیست چه هنری، یا چه صنعتی، اما مهمه چیزی رو که یاد میگیرید جز ملزومات زندگی هر شخصی باشه، یعنی هر کسی حداقل یکبار در زندگی باهاش سر و کار داشته باشه
هنرتون میتونه جوش کاری باشه، میتونه گچ بری باشه، میتونه تعمیرات سخت افزار لپ تاپ باشه، میتونه تعمیر موبایل باشه، میتونه تعویض روغن باشه یا حتی کلید سازی، یا برق کاری و الکترونیک ، برنامه نویسی موبایل، برنامه نویسی وب یا لوله کشی اما حتما یاد بگیرید، حتما!.

بهترین وقت برای یادگیری هم از ابتدای نوجوانی و بخصوص سه ماه تابستونه که تعطیلید و فشار درس روتون نیست، فکر میکنید سه ماه همینطوری بخورید و بخوابید حال دنیا رو بردید؟ نه!! حال دنیا رو وقتی میبرید که دیگران دنبال کار میگردن اما شما همینکه امروز بیکار شدید شبش یکی زنگ میزنه و میگه فردا صبح بیا با من بریم سر کار، بخاطر اعتمادی که به هنر و مهارت شما داره.
سه ماه تابستون هم وقت بسیار با ارزشیه برای انواع کارها، چون همونطوری که گفتم هم درسی نیست که وقتتون رو بگیره و هم سه ماه وقت بسیار متعادلیه برای کار کردن چون نه کوتاهه اونقدر که نتونید کاری رو خوب یاد بگیرید، نه اونقدر بلنده که از کار کردن خسته بشید.
متعادل و به اندازه.

– هنری یادبگیرید که بتونید ازش کسب در آمد کنید

هنر داریم تا هنر، برای همین در کنار هنر اسم صنعت رو هم آوردم؛ چون ممکنه تو هنر پول نباشه اما در صنعت حتما هست.
ممکنه هنر صنعت نباشه اما صنعت هنره، صنعت کار خوب بیکار نمی مونه، ساز زدن و نقاشی کشیدن هم هنر محسوب میشه اما آیا میتونید باهاش زندگی رو بچرخونید ؟!!
اگر میتونید ادامه بدید اما اگر نمیتونید بزارید برای مواقع فراقتتون ساز بزنید و برید دنبال یه هنر نون و آب دار.

– از 15 سالگی باید کسب و کار خودتون رو داشته باشید

حتما حتما از نوجوانی باید کسب و کار خودتون رو راه بندازید
من خیلی روی این موضوع فکر کردم که چه سنی برای شروع کار مناسبه! به این نتیجه رسیدم که 14 – 15 سالگی بهترین سن شروع کاره، چون فهم نوجوان به حد قابل قبولی رسیده و به بلوغ عقلی رسیده و هم 4 – 5 سالی تا شروع واقعی زندگی مستقلش وقت داره، میتونه خیلی چیزا رو تجریه کنه.
هر کسب و کاری که [حلال] شد شروع کنید ( خلاف، غیرقانونی، یا غیر شرعی نباشه، چون اینا راه ننداختنشون شرف داره به راه انداختنشون و عاقبتشم بدبختی و کوفت شدن زندگیه ) ، مواظب باشید حقی در کسب و کارتون از کسی ضایع نشه، پولی که از راه ضرر دیگران بیاد تو زندگی آدم نه اون پول برای آدم پول میشه و نه اون لذتی که پول در آوردن از راه درست داره رو داره.

ببینید به چه کاری علاقه دارید، برید سر وقت استاد اون کار و بخواید حتی اگر پولی هم بهتون نمیده یا پول کمی میده اون کار رو بهتون یاد بده؛ نگران پول نگرفته تون نباشید، چون این پولی که الان نمیگیرید سرمایه زندگیتون میشه و بعدا با همین کار میتونید حداقل هزار برابر این پول رو در بیارید.

مثلا اگر طراحی وب علاقه دارید وقتی هفده هجده سالتون شد باید بتونید حرفه ای کد بنویسید، با چند تا شرکت معتبر همکاری داشته باشید، گروه های خودتون رو راه بندازید.

اینطوری اگر پدر پولدار هم نداشته باشید میتونید رو پای خودتون واستید و نون بازوی خودتون رو بخورید حتی کمک خرج خانواده هم بشید.

توی کشوری زندگی نمیکنیم که هنوز درست تموم نشده شرکتهای برای استخدامت صف کشیده باشن، بعد از درس خوندن باید چند خان دیگه هم طی بشه تا فردی بتونه کار خوبی گیر بیاره، پس برای 5 دقیقه هم که شده کمی به این حرفهای خودمونی فکر کنیم.

متن زیر بخشی از نوشته وبلاگ جادی هست که بصورت نقل قول آوردم :

فنلاند مشهوره به سیستم آموزشی پیشرو ولی این یکی دیگه واقعا انقلابی است. فنلاند می گه تا ۲۰۲۰ می خواد فیزیک و شیمی و ریاضی و هر subject (عنوان،موضوع) مستقل دیگه ای رو از سیستم آموزشی اش حذف کنه و به جاش topicهای مرتبط به پدیده‌های بزرگتر رو درست بده که دیگه برای کسی سوال پییش نیاد که «چرا داریم اینو می خونیم؟» یا «این به چه دردی می خوره؟».

مثال خوب اینه که مثلا به جای اینکه در هفته فلان یکساعت جغرافی درس بدن و یک ساعت تاریخ، در هفته فلان دو ساعت در مورد «اتحادیه اروپا»‌ توضیح داده می شه که توش تاریخ و زبان و اقتصاد و جغرافی و غیره گنجونده شده یا مثلا ممکنه یک ساعت دیگه «درس رستوران» بدن که توش اقتصاد و روابط اجتماعی و غیره گفته می شه. این سیستم آموزشی قراره همه مسائل علمی سابق رو درس بده ولی در شکلی متفاوت از چیزی که مناسب ده‌های اول ۱۹۰۰ بود و در عین حال آدم هایی مناسب تر برای جامعه امروز و به گفته مدیر آموزشی فنلاند، فردا تحویل بده.

در حال حاضر هم سیستم آموزشی فنلاند یکی از بهترین ها در دنیا است و دانش آموزهاش توی مهارت‌های خوندن، ریاضیات و علوم معمولا جزو اولین ها در جهان هستن.


نظرات()   
   
اقا مهدی
شنبه 10 مرداد 1394 05:33 ب.ظ
راستی دعوتید به خوندن پست جالبم
پست 403
پاسخ من : اسم پستت چیه ، پیداش نکردم
اقا مهدی
شنبه 10 مرداد 1394 05:32 ب.ظ
واقعا؟؟
خب انسان عفیف نزدیک است فرشته شود
و من خیلی فرشته ام
پاسخ من : اون که بله ... میگما شما یه وقت خودت را دست کم نگیری!
اقا مهدی
شنبه 10 مرداد 1394 05:32 ب.ظ
هو هو هو
پاسخ من :
اقا مهدی
جمعه 9 مرداد 1394 03:16 ب.ظ
سلااااااااااااااام
پاسخ من : علیکم سلام
اقا مهدی
جمعه 9 مرداد 1394 03:16 ب.ظ
من لای پر قو بزرگ نشدم
خودم پر قو داشتم این روبخونم یا نه؟؟
پاسخ من : به درد انسان ها این مطلب می خورد و نه بقیه!!!
اقا مهدی
جمعه 9 مرداد 1394 03:14 ب.ظ
چی میخوای بری؟
خوبی؟ ؟
پاسخ من : زیاد برام مهم نیست چی برم من هر چی برم گل می کارم توش!!!
خودت را نگفتی؟
tina
پنجشنبه 8 مرداد 1394 09:42 ق.ظ
پیشنهاد میکنم برای افزایش بازدید و همچنین معروف کردن وبلاگت توی این سیستم وبلاگت رو ثبت کنی
سیستم وبلاگدهی لاین بلاگ
پنجشنبه 8 مرداد 1394 09:03 ق.ظ

وبلاگی بدون تبلیغ داشته باشید

شاید شما هم از تبلیغات مزاحم در وبلاگ خود خسته شده اید ْ این تبلیغات بینندگان شما را نیز آزار می دهد . سیستم وبلاگدهی لاین بلاگ هیچ گونه تبلیغاتی در وبلاگ کاربران قرار نخواهد داد .وبلاگ نویسی سریع و حرفه ای را در لاین بلاگ تجربه کنید

شعار لاین بلاگ === تبلیغات ممنوع

با لاین بلاگ وبلاگی فوق العاده حرفه ای داشته باشید

www.lineblog.ir
تنهاترین سیستم وبلاگ دهی بدون تبلیغ ایرانی
اقا مهدی
پنجشنبه 8 مرداد 1394 12:39 ق.ظ
ممنونم قالبت جالب بود
پاسخ من : خواهش
اقا مهدی
پنجشنبه 8 مرداد 1394 12:38 ق.ظ
سلام
راستی مطالبی که میزارم هم هنریه هم به رشته تو مربوطه نگفتی کنکور رو چه کردی؟
پاسخ من : بدی نشدم زیر 2000 بالای 1000
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
آخرین پست ها