چهارشنبه 28 تیر 1396  02:13 ق.ظ
نوع مطلب: (ادبیات ،خودکشی ،) توسط: من

دیوانه بمانید. اما مانند عاقلان رفتار کنید ؛ 

خطر متفاوت بودن را بپذیرید ، 

اما بیاموزید که بدون جلب توجه متفاوت باشید.

*

یکی از رمانهای پابلو کوئیلو که به خودکشی فردی می پردازد که از یکنواختی زندگی خسته شده است. فرایند تبدیل این فرد به کسی که از زندگی کردن لذت می برد ، مورد توجه است.

*


و ... به زندگی خارج از ویلت که داشت برای همه به شدت دشوار می شد.

از نظر ماری ، این دشواری ناشی از هرج و مرج یا عدم سازماندهی یا ببی نظمی نبود ، به خاطر نظم بیش از حد بود. جامعه قواعد بیشتر و بیشتری پیدا می کرد ، و قوانینی که با قواعد در تعارض بودند ، و قواعد جدیدی که با قوانین در تعارض بودند.مردم به شدت می هراسیدند که حتی گامی به خارج از قواعدی نامرئی برداردند که زندگی همه را هدایت می کرد.

ماری می دانست درباره چه سخن می گوید؛ تا هنگامی که بیماری اش او را به ویلت کشاند ، چهل سال از زندگی اش را به عنوان وکیل سپری کرده بود. در اوایل کارش دیدگاه معصومانه اش را نسبت به عدالت از دست داده بود ، و توانسته بود درک کند که قوانین نه برای حل مشکلت ، که برای تداوم ابدی بخشیدن به جدالها خالق شده اند.



ماجرا و مجازات آدم و حوا در رمان ورونیکامی خواهد بمیرد نوشته پائولو کوئیلو


شرم آور بود که یهوه ، خدا - نامی که به او داده می شد مهم نبود - در دنیای امروز دیگر در میان مردم حضور نداشت ، چون اگر در این دنیا بود ، ما هنوز در بهشت می بودیم ، و او درگیر خواسته ها ، تمایلات و استینافها ، منهیات و آرای اولیه می شد. آن وقت می بایست در محکمه هاهی گوناگون ، تصمیمش را برای اخراج آدم و حوا از بهشت برای شکستن یک قانون مستبدانه توجیه می کرد که هیچ ریشه ای در علم حقوق نداشت :" تو از درخت دانش خوب و بد نخواهی خورد."


اگر نمی خواست چنین اتفاقی بیفتد ، چرا درخت را در وسط باغ گذاشته بود و نه در بیرون دیوارهای بهشت ؟ اگر از ماری می خواستند از آدم و حوا دفاع کند ، بی تردید او را متهم به بی توجهی اجرایی می کرد ، چون علاوه بر کاشتن درخت در جای نادرست ، نتوانسته بود آن را توسط دیوارها و تابلوهای هشدار دهنده  محافظت کند ، کوچکترین اقدامات امنیتی انجام نشده بود ، و بدین ترتیب همه در معرض خطر قرار گرفته بودند.1


همچنین می توانست او را متهم به تشوییق اقدام به جرم کند ، چون مکان دقیق درخت را به آدم و حوا نشان داده بود . اگر چیزی نمی گفت ، نسل پشت نسل روی این زمین اکی می گذشت ، بدون آنکه هیچ کسی کوچکترین توجهی به میوه ممنوع کند ، چون درخت در جنگلی پر از درختان مشابه بود و بنابراین ارزش خاصی نمی یافت.


اما شرایط کاملا متفاوت بود . او قانونی را وضع کرده ، و سپس راهی یافته بود تا شکستن آن را وسوسه کند ، فقط برای اینکه تنبیه خلق شود. روشن بود که آدم و حوا از کمال جهان کسل می شدند ، و دیر یا زود ، صبر خدا را امتحان می کردند. دامی طراحی کرد ، شاید برای اینکه او ، خداوند قادر هم ، از گذر بی دردسر همه چی کسل شده بود : اگر حوا آن سیب را نخورده بود ، تا میلیاردها سال بعد هیچ حادثه جالبی رخ نمی داد. 2


هنگامی که قانون شکسته شد ، خداوند - قاضی مطلق - وانمود کرد که آن ها را تعقیب می کند ، انگار پیش از آن هر نهان گاهی را نمی شناخت. در حالی که فرشتگان ، وشحال از زاین بازی ، تماشا می کردند ( از وقتی ابلیس بهشت را ترک کرده بود ، زندگی برای آنها بسیار کسل کننده شده بود ) در باغ قدم زد. ماری فکر کرد این بخش از کتاب مقدس می توانست صحنه تعلیق فوق العاده ای در یک فیلم سینمایی بشود : صدای گام های خدا ، زوجی که هراسان به هم می نگریستند ، و گام هایی که ناگهان در کنار نهان گاهشان متوقف شد.


خدا پرسید: " کجایی؟"

ادم پاسخ داد : " در باغ صدایی شنیدم و ترسیدم ، چون برهنه بودم ؛ و خودم را پنهان کردم ." بی آن که بداند با این ادعا ، به گناه خود اعتراف کرده بود.

بنابراین ، با استفاده از یک حیله ساده ، با تظاهر به این که نمی دانم آدم کجاست و چرا گریخته ، خدا آن چه را که می خواست ، به دست آورد. با این وجود ، برای اینکه کوچکترین تردیدی در ماین فرشتگان تماشاگری که با دقت این بخش را نگاه می کردند ، نماند ، تصمیم گرفت ادامه بدهد.3

خدا گفت : " کی به تو گفت برهنه ای ؟" ، و می دانست این پرسش فقط می تواند یک پاسخ داشته باشد : چون از درخت دانش خوب و بد خوردم.

با این پرسش ،  خدا به فرشتگانش نشان داد که عادل است ، و محکومیت زوج بر مبنای مدرک محکمی صورت گرفته . از آن به بعد ، دیگر مهم نبود که همه چیز تقصیر زن بوده و یا آن ها طلب بخشش کرده اند : خدا احتیاج به یک عبرت داشت ، تا هیچ موجود دیگری ، زمینی یا آسمانی ، دیگر هرگز بر خلاف تصمیم او عمل نکند.4


خد آن زوج را تبعید کرد و فرزندان شان هم بهای گناه آنها را پرداختند ( همان طور که هنوز هم این بال بر سر فرزندان جنایتکاران می آید) و بدین ترتیب نظام قضاوت اختراع شد : قانون ، سرپیچی از قانون (هرچه هم که قانون غیر منطقی یا عجیب باشد) ، قضاوت ( که آنانی که تجربه بیشتری دارند ، بر آنانی که ساده ترند پیروز می شوند) ، و مجازات.


از آنجا که تمام انسانیت ، بدون اجازه استیناف محکوم شده بود، نوع بشر تصمیم گرفت در برابر احتمال تصمیم خدا برای دوباره گستردن قدرت مستبدانه خود ، یک ساز و کار دفاعی خلق کند. در هر حال ، هزار سال مطالعه منجر به چنان روش های قانونی متعددی شد که سرانجام ، از حد خودمان فراتر رفتیم ، و عدالت به کلاف سردرگرمی از شروط و مواد و بندها ، حقوق و متون متناقض تبدیل شد که هیچ کس نمی توانست آن ها را درست درک کند.


مصلوب شدن عیسی در رمان ورونیکا می خواهد بمیرد

با یک دست می دهی و با یک دست می گیری . وقتی دل خدا به رحم آمد و پسرش را فرستاد تا جهان را نجات دهد ، چه شد ؟ پسرش در دست های همان عدالتی سقوط کرد که خودش آفریده بود.5


کلاف سردرگم قانون چنان آشفتگی به بار اورد که کار پسر خدا ، با چهار میخ شدن به صلیب پایان پذیرفت . محکمه ساده ای نبود ، او را از نزد حنا به قیافا ارجاع دادند و از نزد قیافا به پیلاطس ، که اعتراف کرد در دستورالعمل های رومی قوانین کافی وجود ندارد. از پیلاطس به هرود ارجاعش دادند که او هم به نوبه خود اعلام کرد دستور العمل های یهودی اجازه محکومیت به مرگ را نمی دهند. بار دیگر از نزد هرود به پیلطس ارجاعش دادند ، که در جست و جوی راه حلی ، معامله ای قضایی را به مردم پیشنهاد کرد : دستور داد پسر خدا را تازیانه بزنند و بعد او را با زخم هایش به مردم نشان داد ، اما این همه حاصلی نداشت.


همچون دادستان های امروز ، پیلاطس تصمیم گرفت خودش را به خرج مرد محکوم نجات بدهد : پیشنهاد کرد عیسی را با با باراباس عوض کند ، و حتی در آن هنگام هم می دانست که عدالت به نمایش بزرگی تبدیل شده که به پایانی نیاز دارد : مرگ زندانی.


سرانجام ، پیلاطس از بخشی از قانون استفاده کرد که به قاضی ، ونه به قضاوت شونده ، مزیت تردید را اعطا می کرد دست هایش را شست ، یعنی : " از هیچ کدام مطمئن نیستم . " این فقط نیرنگ دیگری برای حفظ نشام قضاوت رومی ، بدو آسیب رساندن  به روابطش با دادرسان محلی بود ، و حتی بدین ترتیب بار تصمیم را بر دوش مردم می انداخت ، تا اگر این حکم مشکلی به بار آورد و بازرسانی از پایتخت می آمدند تا از نزدیک مشکل را بررسی کنند. هراسی نداشته باشد.


عدالت. قانون. هر رچند هردو برای حفظ بی گناهان حیاتی بودند ، هرگز مطابق میل همه عمل نمی کردند. 


پانویس :

1 تفسیری که " ماری " در اینجا از هبوط آدم و حوا از بهشت ارائه می دهد ، بر تورات تحریف شده مبتنی است. در تورات ، داستان متناقضی از خلقت و تبعید انسان مطرح شده که با صفت عقل و عدل مطلق خداوند تعارض دارد. بدیهی است که این داستان ، شبهاتی را در ذهن خواننده ی هشیار بر می انگیزد و او را به تردید وا می دارد. داستان خلقت و تبعید ادم و حوا ، به گونه ای بی شبهه ، صحیح و د قیق در قرآن کریم امده ، که امکان هر گونه تردیدی را نسبت به عدالت و خرد مطلق پروردگار از میان بر می دارد . از آن گذشته ، در اسفار اولیه ی تورات ، خداوند دارای جسم تصور شده است که کاملا با نظر اسلام و عقل متفاوت است . لینک برای مطالعه پیرامون موضوع

2 خداوند بی نیاز از همه چیز است . در صورتی که فرض شود که خدا خسته می شود. پس به چیزی برای رفع خستگی نیاز پیدا می کند. که این بر خلاف صفات خداوند است.

3 و 4 . خداوند بی نیاز از دیگران است. فرشتگان مخلوقات خداوند هستند و خداوند به تایید انها نیاز مند نیست.

5 خداوند زاده نشده است و نمی زاید. عیسی مسیح پیامبر خدا است و نه پسر خدا. در اعتقادات اسلامی فرضیه این که عیسی برای از بین بردن گناه ازلی امده است را کامل رد می کند.


نظرات()   
   
corettawebster.hatenablog.com
جمعه 6 مرداد 1396 09:05 ب.ظ
When I initially commented I clicked the "Notify me when new comments are added" checkbox and now each time a
comment is added I get four emails with the same comment.

Is there any way you can remove people from that service?
Many thanks!
پاسخ من : چیزی به ذهنم نمی رسه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
آخرین پست ها