چهارشنبه 28 تیر 1396  02:26 ق.ظ
نوع مطلب: (ادبیات ،خودکشی ،) توسط: من

چشمه ای باش که می شود لبریز، 

نه آب انباری ، که جز ذخیره نیست کارش.


ادامه مطلب شماره یک 

رمانی نوشته پائولو کوئیلو

*

... پزشک های زیایدی پیش از من مطالعات مشابهی انجام داده اند و به این نتیجه رسیده اند که بهنجار ، صرفا یک توافق عمومی است ، به این معنا که تعداد زیادی از آدم ها فکر می کند چیزی درست است و بنابراین آن چیز درست است.

بعضی چیزها توسط عقل سلیم تعیین می شوند : گذاشتن تکمه در جلوی بلوز یک مساله منطقی است ، چون بستن ان از کنار بدن  بسیار مشکل ، و از پشت سر غیر ممکن بود.



رفتار بهنجار(رفتار جمعی) و تفاوت های فردی در در رمان ورونیکا می خواهد بمیرد

در هر حال سایر چیز ها تثبیت شده اند ، چون افراد بیشتر و بیشتری اعتقاد داشتند که چنین باید باشد. دو مثال می زنم. آیا تا به حال فکر کرده ای که چرا کلیدهای یک دستگاه تایپ ، به آن شیوه عجیب چیده شده اند؟"

- " نه فکر نکرده ام."

-" به این نوع صفحه کلید ، صفحه کلید " کورتی 1" گفته می شود ، چون ترتیب حروف در نخستین ردیف کلیده ا همین است . یکبار فکر کردرم چرا باید چنین باشد و پاسخ را یافتم : اولین دستگاه را درسال 1873 ، کریستوفر شولز اختراع کرد تا خوشنویسی را ترقی بدهد. اما مشکلی وجود داشت : اگر کسی بسیار تند تایپ می کرد ، کلیدها به هم می چسبیدند و دستگاه را از کار می انداختند. بعد شولز صفحه کلید کورتی را طراحی کرد ، صفحه کلیدی که تایپیست را مجبور می کرد آهسته تر تایپ کند."

-" باور نمی کنم."

-" اما حقیقت دارد. و چنین شد که رمینگتون -که در آن زمان کارخانه تولید چرخ خیاطی بود- از صفحه کلید کورتی در اولین ماشین های تایپ خود استفاده کرد . و این یعنی افراد بیشتری مجبور بودند این نظام ویژه را بیاموزند ، و سرانجام تنها نمونه موجود تبدیل شد. تکرار می کنم : صفحات کلید ماشین های تایپ کامپیوترتها چنان طراحی شده بودند که مردم آهسته تر تایپ کنند ، نه تند تر ، می فهمی ؟ ! اگر جای حروف عوض می شدند ، هیچ کس حاضر نمی شد محصول آدم را بخرد."

وقتی ماری اولین بار یک صفحه کلید را دید ، تعجب کرده بود که چرا حرفو به ترتیب الفبایی چیده نشده اند ، اما بلافاصله موضوع را فراموش کرده بود. فکر کرده بود که احتمالا این بهترین طراحی برای سرعت بخشیدن به تایپ است.

دکتر رایگور پرسید : " آیا تا به حال به فلورانس رفته ای ؟"

-"نه"

-"باید بروی ، آن قدر دور نیست ، چون در آن جا مثال دوم مرا می بینی. در قلعه فلورانس ، ساعت دیواری زیبایی وجود دارد که درسال 1443 پائولو اوچلو طراحی اش کرده . الا موضوع عجیب در مورد این ساعت این است که هرچند مثل ساعت های دیگر زمان را نشان می دهد ، اما عقربه هایش بر خلاف جهت ساعت های معمولی حرکت می کنند."

-" این چه ربطی به بیماری من دارد ؟"

- " به زودی به آن هم می رسم. وقتی پائولو اوچلو این ساعت را می ساخت . نمی خواست ابتکار به خرج بدهد : در حقیقت ، در آن زمان ساعت های دیگری هم بودند که عقربه های آن ها درست بر خلاف جهت عقربه های ساعت های امروزی ما حرکت می کردند. به دلیلی ناشناخته ، شاید به خاطر اینکه دوک ساعتی داشت که عقربه هایش در جهتی حرکت می کردند که امروزه به نظر ما " درست "  می نماید ، این جهت به تنها جهت تبدیل شد ، و ساعت اوچلو به یک انحراف ، به یک دیوانگی نسبت داده شد."

دکتر ایگور مکث کرد ، اما می دانست ماری استدلال او را دنبال می کند.

-" و حالا بیماری تو : هر موجود انسانی منحصر به فرد است ، هر انسان کیفیت ها ، غریز هها ، لذت ها و ماجراجویی های خودش را دارد . با این حال ، جامعه همواره یک روش جمعی رفتار را به ما تحمیل می کند ، و تعجب انسان ها از این که چرا باید چنین رفتار کنند ، هرگز تمام نمی شود. فقط آن را می پذیرند ، همان طور که تاییپیست ها این حقیقت را پذیرفتند که "کورتی " بهترین صفحه کلید ممکن است. آیا در طول زندگی ات با کیس برخورد کرده ای که بپرسید چرا عقربه های ساعت در این جهت خاص و نه در جهت مخالف حرکت می کنند؟"

-"نه."

-" اگر کسی چنین چیزی را می پرسید ، احتمالا پاسخ می گرفت " تو دیوانه ای . " و اگر اصرار می کرد ، مردم سعی می کردند دلیلی پیدا کنند ، اما خیلی زود موضوع را عوض می کردند ، چون دلیلی جز آن چه همین حالا به تو گفتم ، ندارد. پس بر می گردیم به سوال تو . ممکن است دوباره تکرارش کنی ؟"

-" آیا من درمان شده ام؟"

-" نه. تو کسی هستی که متفاوت است ، اما می خواهد شبیه به دیگران باشد. و به نظر من ، این یک بیماری جدی است. "

-"آیا تمایل به متفاوت بودن یک بیماری جدی است؟"

-" اگر خودت را مجبور کنی که مثل دیگران باشی ، بیماری است : سببب روان نژندی ، روان پریشی و بیماری سوظن می شود. یک تخدیش طبیعت است ، بر خلاف قوانین خدا ست ، چون خداوند در تمام بیشه ها و جنگل های دنیا ، حتی یک برگ را شبیه به برگ دیگر نیافریده . اما تو فکر می کنی متفاوت بودن دیوانگی است و برای همین تصمیم گرفته ای در ویلت زندگی کنی ، چون در اینجا همه با هم متفاوتند ، و بنابراین تو هم مثل دیگران خواهی بود. متوجه می شوی؟

ماری سر تکان داد.

-" مردم بر خلاف جهت طبیعت حرکت می کنند ، چون شهامت متفاوت بودن را ندارند ، و بعد بدنشان آغاز به تولید ویتریول می کند ، سمی که بیشتر به عنوان تلخی شناخته شده."




نظرات()   
   
Foot Issues
جمعه 13 مرداد 1396 12:45 ب.ظ
This article will assist the internet people for building up new
blog or even a blog from start to end.
پاسخ من :
http://ameblo.jp/
جمعه 6 مرداد 1396 11:22 ب.ظ
It's really a nice and helpful piece of information. I'm glad
that you just shared this useful info with us. Please keep us informed like
this. Thank you for sharing.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
آخرین پست ها