تبلیغات
اندیشه من - مطالب صوفیه
دوشنبه 29 اردیبهشت 1393  05:57 ب.ظ
نوع مطلب: (ادبیات ،صوفیه ،) توسط: جلال موسیر لهستانی

حسین منصور حلاج در ویکیپدیا



ابوالمغیث عبدالله بن احمد بن ابی طاهر مشهور به حسین بن منصور حلاج (کنیه: ابوالمغیث) از معروف‌ترین عرفاً و شاعران سده سوم هـ. ق. بوده‌است. او در ۲۴۴ هجری به دنیا آمد.[۱] به خاطر عقایدش[۲] عده‌ای از علمای اسلامی آموزه‌هایش را مصداق کفرگویی دانسته، او را تکفیر کردند. ابن داوود اصفهانی، قاضی شرع بغداد به دستور ابوالفضل جعفر مقتدر، خلیفه عباسی حکم اعدامش را صادر کرد. در سه‌شنبه ۲۴ ذیقعده سال ۳۰۹ ه. ق (یازدهم فرودین ۳۰۱ شمسی) برابر با ۳۱ مارس ۹۲۲ میلادی، به جرم «کُفرگویی و الحاد» در ملاعام به دار آویخته شد.[۳] گُماشتگان مقتدر، او را پس از شکنجه و تازیانه، به دار آویختند، سپس سلاخی‌اش کردند و دست و پا و سرش را بریدند و پیکرش را سوزاندند و خاکسترش را به رود دجله ریختند.
شاعران فارسی‌زبانی هم‌چون عطار نیشابوری، حافظ، سنایی، مولوی، ابوسعید ابوالخیر، فخرالدین عراقی، مغربی تبریزی، محمود شبستری، قاسم انوار، شاه نعمت‌الله ولی و اقبال لاهوری درباره او بیت‌هایی سروده‌اند.


نظرات()       
پنجشنبه 28 فروردین 1393  01:24 ق.ظ
نوع مطلب: (ادبیات ،صوفیه ،) توسط: جلال موسیر لهستانی



گر شاهدان نه دنیی و دین می برند و عقل
پس زاهدان برای چه خلوت گزیده اند؟
 "سعدی"


نظرات()       
سه شنبه 28 خرداد 1392  02:11 ق.ظ

واژهٔ قَلَندَر به معنی درویش آزاد و دوره‌گرد است.

به گفته منابع قدیم و جدید، واژهٔ قلندر از کلمه ترکی قال (به معنی پاک و پاک سرشت) گرفته شده‌است.[۱] شمار اندکی نیز آن را از ریشهٔ فارسی «کلانتر» (به معنی بزرگتر و کهتر) دانسته‌اند.[۲]


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()       
جمعه 7 مهر 1391  04:01 ب.ظ
نوع مطلب: (عرفان ،صوفیه ،) توسط: جلال موسیر لهستانی

بسیار سفر باید تا پخته شود خامی

صوفی نشود صافی تا درنکشد جامی


گر پیر مناجاتست ور رند خراباتی

هر کس قلمی رفته‌ست بر وی به سرانجامی


فردا که خلایق را دیوان جزا باشد

هر کس عملی دارد من گوش به انعامی


ای بلبل اگر نالی من با تو هم آوازم

تو عشق گلی داری من عشق گل اندامی


سروی به لب جویی گویند چه خوش باشد

آنان که ندیدستند سروی به لب بامی


روزی تن من بینی قربان سر کویش

وین عید نمی‌باشد الا به هر ایامی


ای در دل ریش من مهرت چو روان در تن

آخر ز دعاگویی یاد آر به دشنامی


باشد که تو خود روزی از ما خبری پرسی

ور نه که برد هیهات از ما به تو پیغامی


گر چه شب مشتاقان تاریک بود اما

نومید نباید بود از روشنی بامی


سعدی به لب دریا دردانه کجا یابی

در کام نهنگان رو گر می‌طلبی کامی




  • آخرین ویرایش:دوشنبه 27 شهریور 1396
  • برچسب ها:مولانا ،
نظرات()       
جمعه 7 مهر 1391  03:41 ب.ظ
نوع مطلب: (صوفیه ،عرفان ،) توسط: جلال موسیر لهستانی

عرفان، در واقع یک مرام و یک مکتب است، که بر طبق یک جهان بینی خاص بنا شده. در واقع، طریقه‌ای است در میان همه مکاتب موجود در جهان که برای کشف حقیقت، نه بر عقل و استدلال، بلکه بر «ذوق» و «اشراق» و «اتحاد با حقیقت»، تکیه دارد. و در همه اقوام و ملل و مذاهب مختلف جهان، شایع و رایج است.

عرفان در اصطلاح عبارت است از شناخت قلبی که از طریق کشف و شهود، نه بحث و استدلال حاصل می‌شود و آن را علم وجدانی هم می‌خوانند.



اهل عرفان هر گاه با عنوان فرهنگی خود، یاد شوند با عنوان «عرفا» و هر گاه با عنوان اجتماعی شان یاد شوند غالباً با عنوان «متصوفه» مورد خطاب قرار می‌گیرند.
متصوفه به معنای:
متصوفان, گروه‌صوفیان
( اسم ) گروه متصوفان . توضیح 1 طالبان حق دو طایفه اند : متصوفه و ملامیه . متصوفه جماعتی اند که از بعضی صفات نفوس خلاصی یافته اند و ببعضی از احوال و اوصاف صوفیان متصف گشته اند و متطلع نهایات احوال ایشان شده اند ولیکن هنوز به اذیال بقایای صفات نفوس متشبث مانده باشند و بدان سبب از اصول غایات و نهایات اهل قرب و صوفیه متخلف گشته اند : و خلقی از متصوفه همیشه آنجا مجاور باشند . توضیح 2 لفظ متوصفه بجای جمع متصوف است مانند صوفیه بجای جمع صوفی و جمع صحیح هر دو بواو و نون است و گاهی صوفیون در کتب نوشته میشود اما شایع نیست و نادرتر از آن متصوفون است و شایع همان صوفیه و متصوفه است و هر دو صفت موصوف محذوفند که جماعت و فرقه و سلسله باشند .


  • آخرین ویرایش:دوشنبه 27 شهریور 1396
  • برچسب ها:ابن سینا ،
نظرات()       
دوشنبه 3 مهر 1391  02:39 ب.ظ
نوع مطلب: (صوفیه ،عرفان ،) توسط: جلال موسیر لهستانی


چرخ زدن، اشاره به توحید که مقام عارفان است، جهیدن و پا کوفتن، اشارت به اینکه سالک نفس خود را مسخر کرده و دست افشاندن اشارت به شادی حصول شرف وصال و پیروزی بر سپاه نفس اماره، است.[۵۵]

مولویان در اجرای سماع، پیوسته، با اتکا بر آرای بطمیوسی، حرکات سماوات و دور که از ارکان تصوف است را به صورت دایره ای از هستی مطلق تا انسان مادی و دوباره از انسان تا هستی مطلق مد نظر قرار دادند و حتی قسمتی از سماع خانه را دایره وار ساختند.
این حرکات موزونِ نیایشی و آئینی در میان تمام اقوام، بیانگر ارتباط بشر با مبدأ جهان بوده است و در واقع آن کانون را به صورت نمادین در مرکز حلقه حرکت قرار می دهند و خود مانند افلاک بر گرد آن می چرخند

در قیاسِ سماع مولویانه با رقص های آفریقایی یا سرخپوستی به این جمع بندی می توان رسید که در سماع، فردیت حفظ می شود و هر فرد جداگانه به گرد خویش می گردد و محوریت این حرکت را انسان تشکیل می دهد؛ بنابراین اومانیسم و انسان گرایی در رقص سماع،اساس است؛ این درحالیست که در رقص های باستانی و آئین های کهن، عنصر طبیعت در مرکز است. در رقص سماع این انسان است که به فیض می رساند چرا که وی جانشین و خلیفه الهی است و شاید بتوان این حرکت را با گردش به دور خانه کعبه قیاس کرد.
در سماع مولانا دستی که به سوی آسمان است نماد دریافت فیض مبدأ هستی و دستی که به سوی زمین است

نماد بخشش به کل موجودات است و انسان در این میان به عنوان واسطه مطرح است. لباس نیز در سماع حائز اهمیت است؛ لباسی سفید با دامن بلند که نمادی از روح یا جهان روحانی است که فرشتگان را به ذهن می آورد.[۵۸] عشق به سماع در واژه به واژه ی اشعار مولوی موج می زند آنچنان که در دفتر سوم مثنوی، رقصندگان سماع را کسانی معرفی می کند که از نقص خود رسته اند و از درون، دف و نی می زنند: چون رهند از دست خود دستی زنند/ چون جهند از نقص خود رقصی کنند[۵۹] و حجت را بر خرده گیران تمام می کند و در دیوان شمس خطاب به صورتگرایان می فرماید:
در وقت سماع صوفیان را/ از عرش رسد خروش دیگر تو صورت این سماع بشنو/ کایشان دارند گوش دیگر


نظرات()   
   
دوشنبه 3 مهر 1391  02:33 ب.ظ
نوع مطلب: (صوفیه ،عرفان ،) توسط: جلال موسیر لهستانی


چون شمس تبریزی را دید عاشق وی شد و هر چه او می فرمود را غنیمت می داشت؛ پس چون شمس به وی اشارت کرد که به سماع درآ، مولانای ۳۸ ساله آنچنان تحت تاثیر شمس قرار گرفت که منبر و مدرسه را ترک کرد. استدلال شمس در تشویق مولوی به سماع این بود که آنچه مولانا می طلبد با سماع، زیاد می شود و سماع برای انسانهای عادی که به هوای نفس مشغولند حرام است نه برای کسانی که عاشق و طالب حق هستند.[۴۱]و حتی از نظر او سماع مدد حیات محسوب می شد.[۴۲]

شیفتگی مولانا به سماع آنچنان بود که پس ازآگاهی از کشته شدن شمس نیز مراسم سماع را به جای آورد. دکتر تفضلی[۴۳]مولانا را در این زمان اینگونه توصیف می کند: "یک فرجی هندی به تن کرد و کلاهی پشمین و عسلی رنگ بر سر گذاشت - جلوی پیراهنش را باز کرد و دستارش را به شکل شکرآویز بست و کفش و چکمه مخصوص پوشید و با این شکل و شمایل به سماع پرداخت". صلاح الدین زرکوب نیز وصیت می کند تا جنازه اش را در حالت سماع تدفین کنند و مولانا هم به این وصیت عمل می کند و جنازه او را با نواختن دف و نقاره در حالی که سماع می کردند دفن می کند وشب بعد از تدفین صلاح الدین زرکوب را، شب عرُس می نامد؛ عرُس واژه ای عربی است به معنای نکاح یا طعامی که در سور و ضیافت زفاف داده می شود. 

مولانا


نظرات()       
دوشنبه 3 مهر 1391  02:19 ب.ظ
نوع مطلب: (صوفیه ،عرفان ،) توسط: جلال موسیر لهستانی


ی امروزه پایکوبی و رقص در نزد مسلمانان عملی مذموم است. با اینحال علمای شیعه اتفاق نظری در خصوص جزئیات احکام سماع ندارند. بطور خلاصه همه علمای اسلامی رقصی که باعث تحریک شهوت غیر همسر بشود را حرام می‌دانند.[۲۴][۲۵] حتی خود صوفیان نیز در خصوص سماع نظر واحدی ندارند. برخی از صوفیه همچون مولانا سماع را سبب جمعیت حال سالکان، آرام دل عاشقان، سرور سینه صادقان، غذای جان سایران و دوای درد سالکان می دانند و معتقدند در سماع خداوند بیشتر بر جان مردان خدا تجلی می‌کند.
گروهی از صوفیه همچون امام محمد غزالی و امام قشیری راه میانه پیموده‌اند و نوع خاصی از سماع را فقط برای کسانی حلال می‌دانند که نفس ایشان مرده و دل ایشان زنده باشد. همچنین برخی ورود مبتدیان و اغیار را به مجلس سماع منع نموده و برگزاری آن را محدود نموده‌اند.[۲۷][۲۸]

با وجود این مخالفت‌ها در میان برگزار کنندگان مجالس سماع نام‌های مشهور زیادی همچون ذوالنون مصری، جنید بغدادی، ابوسعید ابوالخیر، احمد غزالی، عین‌القضات همدانی، شمس تبریزی، اوحدالدین کرمانی، عطار نیشابوری، مولوی (برای اطلاع بیشتر از موافقان سماع نک: ویکیپدیا، مدخل مولوی) امیرخسرو دهلوی و شاه نعمت‌الله ولی نیز به چشم می‌خورند[۲۹] اما در باب حلال یا حرام بودن سماع، افرادی که به سماع گرایش داشتند بالطبع آن را حلال می دانستند و در مقابل، بی میلان به سماع، آن را ناپسند و حرام. 

سماع


نظرات()       
دوشنبه 3 مهر 1391  02:17 ب.ظ
نوع مطلب: (عرفان ،صوفیه ،) توسط: جلال موسیر لهستانی

در عهد شاه نعمت الله ولی (موسس سلسله نعمت اللهی) مجالس سماع به نحوی که با آداب شریعت مغایر نبوده وجود داشته است:

  • برخلاف سماع معمول آن عصر، رقصیدن و چرخیدن و دویدن متداول نبوده است.
  • کف و گاهی نی و دف می زدند.
  • در شروع مجلس، شاه نعمت الله متوجه قبله می نشست که نشان دهد ظاهر و باطن باید متوجه حق باشد. به دستور وی، حضار دل را متوجه دلدار نموده، به خواندن اذکار که اغلب لااله الاالله بود مشغول می شدند. با گفتن لااله به معنی نفی ماسوای حق، سر را به طرف راست حرکت می دادند (قوس امکان) و با الاالله، سر را بعنوان اثبات وجود حق به طرف چپ (دل) سوق می دادند (قوس وجوب)
  • فکرکنیدبعدازحدود20بارذکرچه حالت تهوعی به ادم دست می ده....


نظرات()   
   
دوشنبه 3 مهر 1391  02:14 ب.ظ
نوع مطلب: (عرفان ،صوفیه ،) توسط: جلال موسیر لهستانی

در باب وجه تسمیه سماع، احمد غزالی معتقد بود که سین و میم سماع اشاره دارد به سم، به معنای سّرِ سماع که مانند سم است و عین و میم به معنی مع، بدین معنا که سماع شخص را به معیت ذات الهی می برد .
سیرسماع

در روزهای نخستین، مجالس سماع عبارت بود از یک محفل شعرخوانی که به وسیله خواننده یا گروه جمعی خوانندگان خوش آواز اجرا می شد و صوفیان تحت تأثیر صوت خوش، حالی پیدا می کردند و به پایکوبی می پرداختند. پس از آن، در این مجالس برای تحریک بیشتر، استفاده از دف و نی نیز رواج یافت.[۱۱] به تدریج، توجه روز افزون عوامی که معنای اصلی سماع را درک نمی کردند، آنچنان که شیخ اجل، سعدی شیرازی می فرماید: جز خداوندان معنی را نغلطاند سماع/ اولت مغزی بباید تا برون آیی ز پوست[۱۲] موجب ناراحتی سالکان گردید و به منظور جلوگیری از ورود این افراد که در انتقادهایی که بر سماع می شد، بی نقش نبودند، مقرراتی وضع شد.[۱۳] در سماع آلات گوناگونی کاربرد داشت؛ مهم ترین این آلات، دف و نی بود. اهمیت دف بدین خاطر بود که عارفان معتقد بودند، دف، اولین آلت موسیقی بود که در ورود پیامبر (ص) به مدینه استفاده شد. از لحاظ سمبل شناسی، دف برای عارفان، سمبل عالم کبیر و نی نیز که سوراخهای آن را به ماهیت انسان و سوراخهای نه گانه بدن او تعبیر می کردند سمبل عالم صغیر است.[۱۴]

بنابر نقش مهم سماع در تربیت سالکان، صوفیان آثار تربیتی گوناگونی برای سماع قائل بودند؛ از جمله آنها، این موارد است:

  • ایجاد سرزندگی برای بیرون آمدن از رخوت
  • تأثیر در شنونده و برانگیختن عواطف وی
  • نزدیک ساختن سالک به عالم قدس[۱۵]

در طول تاریخ، سماع را به گونه های مختلفی نظیر:

  • سماع عام/ سماع خاص/ سماع خاص الخاص
  • سماع متسمع/ سماع مستمع/ سماع سامع
  • سماع حرام/ سماع مکروه/ سماع مباح/ سماع مستحب[۱۶]
تقسیم کرده اند؛ اینگونه دسته بندی ها تا جایی پیش رفته است که حتی مستمعان سماع را نیز دو گونه دانستند: آنان که معنی می شنوند و آنان که صوت می شنوند که از نظر هجویری در هر دو اصل، فواید بسیار است و آفات بسیار


  • آخرین ویرایش:پنجشنبه 4 مهر 1392
نظرات()   
   
دوشنبه 3 مهر 1391  02:08 ب.ظ
نوع مطلب: (عرفان ،صوفیه ،) توسط: جلال موسیر لهستانی

سماع در لغت به معنی شنیدن، شنوایی و آوای گوش‌نواز است.[۱]در اصطلاح صوفیان سماع به معنی خواندن آواز و یا ترانه عرفانی توسط قوال یا قوالان (گاه همراه با نغمه ساز) و به وجد آمدن شنوندگان در مجالس «ذکر جلی» است. از آنجا که این به وجدآمدن گاه به رقص و دست افشانی می‌انجامد، تقلیبا به مجموعه قوالی، نغمه ساز، به وجد آمدن و رقص، سماع گفته می‌شود.[۲]


سماع در لغت در معنای شنیدن، رقص و وجد است و در اصطلاح بر آوازی اطلاق می شود که حال شنونده را منقلب گرداند
سماع در اصطلاح صوفیه گوش دل فرو داشتن به اشعار و الحان و نغمه ها و آهنگ های موزون است، در حال جذبه و بی خودی. سماع را دعوت حق خوانند، و حقیقت سماع را بیداری دل دانند و توجه آن را به سوی حق انگارند. (جواد نوربخش)
در باب وجه تسمیه سماع، احمد غزالی معتقد بود که سین و میم سماع اشاره دارد به سم، به معنای سّرِ سماع که مانند سم است و عین و میم به معنی مع، بدین معنا که سماع شخص را به معیت ذات الهی می برد .


نظرات()   
   
دوشنبه 3 مهر 1391  02:06 ب.ظ
نوع مطلب: (عرفان ،صوفیه ،) توسط: جلال موسیر لهستانی

خلسه حالت خاصی از آگاهی که بدن در این حالت در خواب عمیق (ریلکسیشن) بوده ولی ذهن کاملاً آگاه و بیدار باشد.

این حالت توام با آرامش خاصی است با فعال شدن اعصاب پاراسمپاتیک با نرمال کردن کنش‌های بیولوژیکی که دارای یک آستانه است و با تمرکز و تلقین ناخودآگاه هم می تواند همراه باشد. خلسه در حالت‌های هیپنوتیزمی و مدیتیشن و ورزش‌هایی با تمرکز ذهن و تجارب روحی متعالی عرفانی همراه هست. حالت ترانس (خلسه منفی) می‌باشد که با تحریک شدید اعصاب سمپاتیک و با تحریک اعصاب و انقباض عضلانی و اظطراب همراه هست. مواردی چون حالت‌های افیونی و رقص‌های تند دراویش و دانس‌های مدرن ترانس وجود دارد. در هر دو حالت خلسه فاصله از -آگاهی- وجود دارد. در خلسه فراهوشیاری و در ترانس اختلال در خودآگاهی است.


نظرات()   
   
شنبه 1 مهر 1391  05:27 ب.ظ
نوع مطلب: (عرفان ،صوفیه ،) توسط: جلال موسیر لهستانی

تصوف، روشی است از سلوک باطنی دینی در عالم اسلام. در تعریف تصوف، نظرات مختلفی بیان شده اما اصول آن بر پایه طریقه ایست که شناخت خالق جهان، کشف حقایق خلقت و پیوند بین انسان و حقیقت از طریق سیر وسلوک عرفانی باطنی و نه از راه استدلال عقلی جزئی میسر است. موضوع آن، نیست شدن خود، و پیوستن به خالق هستی و روش آن اصلاح وکنترل نفس و ترک علایق دنیوی و ریاضت و خویشتن داری است.

[۱][۲] ظاهراً واژه صوفی در قرن دوم، در برخی از سرزمینهای اسلامی، بخصوص در بین النهرین، متداول شد. کسانی که در قرن دوم صوفی خوانده می‌شدند، تشکیلات اجتماعی و مکتب و نظام فکری و عرفانی خاصی نداشتند؛ به‌عبارت دیگر، تشکیلات خانقاهی و رابطه مرید و مرادی و آداب و رسوم خاص صوفیه، و هم‌چنین نظام فکری و اعتقادی ای که جنبه‌نظری تصوف را تشکیل می‌دهد، در قرن دوم و حتی در ربع اول قرن سوم پدید نیامده بود.

معرب کلمه یونانی سوفیا - بعضی‏ نوشته‏اند که لفظ صوفی از کلمه یونانی صوفیا یا سوفیا به معنی حکمت و سوفس،به معنی حکیم دانشمند آمده و با کلمات فیلسوف به معنی دوستدار حکمت، مرکب از فیلاسوفیا و همچنین سوفسطایی از حیث اشتقاق‏ مناسب است و لفظ تصوف هم با تئوسوفی به معنی خداشناسی یا حکمت الهی بی‏شباهت نیست هرچند این با نظر ابوریحان بیرونی همسوست.[۶] ولی بنظر ادوارد براون اسم طایفه صوفیه بهیچ وجه با کلمه یونانی سوفوس ارتباطی ندارد


نظرات()   
   
شنبه 1 مهر 1391  04:52 ب.ظ
نوع مطلب: (صوفیه ،عرفان ،) توسط: جلال موسیر لهستانی




بنیاد فقرای مقدس آنقدر در میان هندو-ایرانیان اهمیت داشته که در ایران آینده به صورت تاریخی در شکل برادری درویشی و نیز در هند در شکل مکتاب مختلف سنیاسیان (sannyasis) وجود داشته‌است.
برخی دیگر از پژوهشگران گفته‌اند که اصل واژهٔ درویش، «دریوز» بوده که «ی» و «و» جابجا شدند و به «درویز» تبدیل شد، و «ز» نیز به «ش» تبدیل شد،


  • آخرین ویرایش:دوشنبه 27 شهریور 1396
  • برچسب ها:سنایی ،
نظرات()       
آخرین پست ها

سایتی برای کافه ای ها..........سه شنبه 20 شهریور 1397

ولگردانی خیس که می لیسند جنازه های فرو رفته در سنگفرش کوچه ها..........سه شنبه 30 مرداد 1397

زبان بدن به مدل ژاپنی ها..........پنجشنبه 14 تیر 1397

بهترین انیمه های ورزشی..........پنجشنبه 14 تیر 1397

سایتهایی برای کیفیت زندگی مجازی..........جمعه 31 فروردین 1397

لیست بهترین انیمه هایی که دیدم..........جمعه 31 فروردین 1397

تغییر زبان کامپیوتر صرفا با فشار یک کلید..........جمعه 31 فروردین 1397

سر رشته زندگی را به دست گیرید + انیمه..........جمعه 31 فروردین 1397

چطور زندگی خود را گذراندیم؟..........سه شنبه 11 مهر 1396

رومن گاری بخوانیم..........سه شنبه 7 شهریور 1396

برگزیده ای از تصاویر کتاب «غلط کردم» از شل سیلور اشتاین..........چهارشنبه 1 شهریور 1396

برگزیده ای از اشعار کتاب «غلط کردم» از شل سیلور اشتاین..........چهارشنبه 1 شهریور 1396

چطور می توانم از دست چپم استفاده کنم؟ ..........چهارشنبه 25 مرداد 1396

معرفی بیگانه آلبرکامو و مواردی شبیه به آن..........شنبه 21 مرداد 1396

به نظر شما چه چیزی باعث می شود یک نفر تن به خودکشی بدهد؟..........پنجشنبه 12 مرداد 1396

همه پستها