تبلیغات
اندیشه من - مطالب افسانه
سه شنبه 16 مهر 1392  07:43 ب.ظ

از دیدگاه حماسی ، اسفندیار را می توان با اشیل در حماسه یونان و بالدر در حماسه شمال اروپا قیاس کرد
در افسانه رستم و اسفندیار می خوانیم که رستم با تیری زهر اگین به چشم های اسفندیار که تنها جای بدن او بوده است که رویین تن نشده بوده وی را می کشد
در ادامه مطلب داستان مرگ این دو افسانه را می خوانید:



  • آخرین ویرایش:سه شنبه 16 مهر 1392
نظرات()       
پنجشنبه 9 خرداد 1392  06:54 ب.ظ

باتشکربسیارزیاد ازعصرایران



کامران نجف زاده در وبلاگ خود به این موضوع اشاره کرده است. نجف زاده نوشته است:


پسر خوبی بود. ماه بود. گل بود. تپل بود. شب بود. کسی آن اطراف نبود. اسمش پطروس بود. هلندی بود. وقتی انگشتش را فرو کرد در سوراخ سد تازه معلوم شد فداکار بود.

کتاب کلاس چهارم بود. ما بودیم و پطروس بود و قهرمانی که با خاطرش بزرگ شدیم. ماجرای خاطرخواهی بود. نوستالژی بود. قهرمان ما بود. تازه آن صفحه کتاب عکس پطروس را هم نداشت. هرکداممان یک جوری تصویرش کردیم ... که خسته بود. رنگ پریده بود. انگشتش کرخ شده بود... یک کمی پایین تر کلمات و ترکیب های تازه بود. کرخ یعنی سست، بیحس... بیحس آن روزها هنوز سرهم بود.

گذشت تا من اینجا پطروس را دیدم...


  • آخرین ویرایش:پنجشنبه 9 خرداد 1392
نظرات()       
چهارشنبه 21 فروردین 1392  11:11 ب.ظ



مرد جوان و زیبایی هر روز به کنار دریاچه می رفت تا زیبایی خویش را در آب تماشا کند. او آنچنان مجذوب تصویر خویش می شد که روزی به آب افتاد و در دریاچه غرق شد. در مکانی که به آب افتاده بود، گلی رویید که آن گل را نرگس نامیدند.

پس از مرگ نرگس، پریان جنگل به کنار دریاچه آب شیرین آمدند و آن را لبالب از اشکهای شور یافتند.


  • آخرین ویرایش:جمعه 23 فروردین 1392
نظرات()       
دوشنبه 12 فروردین 1392  02:29 ق.ظ



 "نارسیس" افسانه ی "خودشیفتگان" است، و "نارسیسم" بیماری آنان. نارسیس داستان اندوهبار آفرینش نرگس وحشی در ادبیات رومی است...


بنابر گفته "اوید" در "چکامه ی نرگس وحشی"، "نارسیس" نوجوانی آنچنان زیبا بوده است که هر کس وی را، تنها یکبار می دیده است، برای همیشه مهرش را بجان میخریده. و در آتش عشق سوزانش، می گداخته. لیکن نارسیس را، به هیچ یک از دلباختگان بی قرار خویش، روی اعتنائی نبوده است.


  • آخرین ویرایش:جمعه 23 فروردین 1392
نظرات()       
جمعه 9 فروردین 1392  02:00 ق.ظ
نوع مطلب: (افسانه ،) توسط: جلال موسیر لهستانی

شیردال (در پارسی میانه: بَشکوچ[۱]) موجودی افسانه‌ای با تن شیر و سر عقاب (دال) و گوش اسب است. دال، واژه کردی برای عقاب است و این واژه در اکثر مناطق کردنشین کرمانشاه و کردستان مورد استفاده قرار می‌گیرد. تندیس‌های به شکل شیردال در معماری کاربرد زیادی دارند.

شیردال‌ها در معماری عیلامی کاربرد داشتند و نمونه برجسته‌ای از آن در شوش پیدا شده‌ است. روی کفل این شیردال نوشته‌ای است به خط میخی عیلامی از اونتاش گال که آن جانور را به اینشوشیناک خدای خدایان عیلام هدیه کرده‌ است. این شیردال که بدست بانو گیرشمن بازسازی شده‌است در قلعه شوش نگهداری می‌شود. مردم ایران باستان شیردال‌ها را نگهبان گنجینه‌های خدایان می‌پنداشتند


  • آخرین ویرایش:جمعه 23 فروردین 1392
نظرات()   
   
جمعه 9 فروردین 1392  01:45 ق.ظ
نوع مطلب: (افسانه ،) توسط: جلال موسیر لهستانی


Hufflepuff.jpg


هافلپاف



نظرات()       
پنجشنبه 8 فروردین 1392  11:31 ب.ظ
نوع مطلب: (افسانه ،) توسط: جلال موسیر لهستانی

ریونکلا



نظرات()       
پنجشنبه 8 فروردین 1392  06:02 ق.ظ
نوع مطلب: (افسانه ،) توسط: جلال موسیر لهستانی



قنطروس یا سانتور (به یونانی: Κένταυροι، تلفظ: کنتاوروس یا قنطورس) در میان اساطیر یونان جز معروف‌ترین موجودات است. سانتور موجودی است نیمی انسان و نیمی اسب، با سر و دو دست و بالاتنهٔ انسان و بدن و چهار پای اسب، به این شکل که قسمت انسانی از جایی که گردن اسب باید شروع می‌شد به جای آن قرار دارد.


قنطورس یا سانتور، نام اَخلاف [ایکسیون]، پادشاه تسالی، بود. ایکسیون به خاطر قتل پدرزنش، عذاب وجدان داشت. زئوس بر او ترحم کرد و او را به کوه المپ برد. اما ایکسیون عاشق هِرا همسر زئوس شد. زئوس از ماوقع مطلع شد و ابری را به شکل هرا به سراغ ایکسیون فرستاد. از نزدیکی ایکسیون و این ابر موجودی به اسم کِنتاروس به دنیا آمد و از آمیزش او با مادیان‌های کوه پلیون، تمام سانتورها به وجود آمدند.[۱]


اکثر سانتورها از برخورد و معاشرت با انسان‌ها خشنود نمی‌شوند و خود را بسیار برتر از انسان می‌دانند و با انسان بر خورد خوبی ندارند. تنها سانتور نیک‌رفتار اساطیر خیرون نام داشت که آموزگار بسیاری از پهلوانان یونان، من‌جمله آخیلوس یا آشیل بود و با تیر هراکلس از پای درآمد.[۲


  • آخرین ویرایش:جمعه 23 فروردین 1392
نظرات()   
   
پنجشنبه 8 فروردین 1392  06:01 ق.ظ
نوع مطلب: (افسانه ،) توسط: جلال موسیر لهستانی



تک‌شاخ موجودی افسانه‌ای به شکل اسب با یک شاخ روی سر است. بر پایه افسانه‌ها، تک شاخ‌ها را نمی‌توان به آسانی شکار کرد زیرا بسیار چابک هستند ... آن‌ها زنان و دختران را به مردان ترجیح می‌دهند ... البته بعضی گویند که آن‌ها فقط توسط زنان رام می‌شوند. ∗

اسب تک شاخ اسبی سفیدو زیبا با یال‌های بلند است که در افسانه‌های اکثر نقاط اروپا از آن یاد شده است. این موجود تخیلی بدنی به شکل اسب و شاخی در بالای سر خود دارد که قالبا به شکل مارپیچ است.∗ تک شاخ‌ها در ابتدای کره بودنشان طلایی رنگند و پس از آن در سیر بلوغ به رنگ نقره‌ای در می‌آیند و بعد از بلوغ کامل سفید رنگ می‌شوند ... آن‌ها عموماً از اسب‌های عادی لاغر تر ولی بلند ترند.∗


  • آخرین ویرایش:جمعه 23 فروردین 1392
نظرات()   
   
پنجشنبه 8 فروردین 1392  05:58 ق.ظ
نوع مطلب: (افسانه ،) توسط: جلال موسیر لهستانی

سترال یا Thestral یکی از موجودات خیالی مجموعه‌ی هری پاتر نوشته‌ی جی. کی. رولینگ است. آنها موجوداتی اسب‌مانند و جادویی هستند که قابلیت پرواز دارند. معمولا آنها را به فال بد می‌گیرند؛ چون تنها افرادی قادر به دیدن آنها هستند که مرگی را به چشم خود دیده باشند. رولینگ آنها را اینطور توصیف می‌کند: «چشمانی یک سره سفید، صورت اژدها مانند، یال بلند و سیاه، بال‌های چرمی عظیم، و بدنی عظیم و لاغر و سیاه که بال‌ها از پهلوی آن بیرون آمده‌اند». روبیوس هاگرید آنها را "فوق العاده باهوش و مفید" معرفی می‌کند. بنابر گفته‌های دلورس آمبریج، تسترال‌ها از نظر وزارت سحر و جادو موجوداتی خطرناک هستند.

تسترال‌ها دندان‌های تیز و حس بویایی قوی دارند که آنها را به سمت جنازه و خون تازه راهنمایی می‌کند. بنابر گفته‌های هاگرید، آنها تا وقتی که تحریک نشوند، به انسان‌ها حمله نمی‌کنند. بال‌های قدرتمند آنها، آنها را قادر به پروازهای طولانی و چندین ساعته می‌کند، ولی آنها بیشتر وقت خود را روی زمین می‌گذرانند. اگر رام کننده‌ی ماهری وجود داشته باشد، تسترال‌ها به راحتی رام می‌شوند. می‌توان از آنها برای جابجایی وسایل سنگین یا حتی بعنوان یک وسیله‌ی نقلیه استفاده کرد.

هاگوارتز گله‌ای از تسترال‌ها را در جنگل ممنوعه نگهداری می‌کند و آنها گاری دانش‌آموزان را از ایستگاه قطار هاگزمید تا هاگوارتز می‌کشند. آنها در سال پنجم و در کلاس درس مراقبت از موجودات جادویی توسط هاگرید به دانش‌آموزان معرفی می‌شوند – یعنی همان وقتی که هری پاتر مرگ سدریک دیگوری را به چشم دیده و حالا قادر به دیدن تسترال‌ها است. در پایان هری پاتر و یادگاران مرگ، تسترال‌ها به مرگخواران حمله می‌کنند. در همان کتاب روشن می‌شود که مغزی چوبدستی قدرت، تار موی یک تسترال است؛ گرچه هیچوقت از چنین مغزی برای ساختن چوبدستی استفاده نمی‌شده است.



  • آخرین ویرایش:جمعه 23 فروردین 1392
نظرات()   
   
پنجشنبه 8 فروردین 1392  05:56 ق.ظ
نوع مطلب: (افسانه ،) توسط: جلال موسیر لهستانی

آکرومانتیولا نوعی عنکبوت هشت چشم غول آساست که از قدرت بیان انسان ها برخوردار است.

زادگاه این جانور جنگل های انبوه بورئنوست.

ویژگی های خاص این جانور از این قرار است:

تمام بدن این جانور را موهای ضخیم و سیاهی فرا گرفته است،

طول پاهایش ممکن است به چهار متر و نیم برسد،

این جانور هنگام خشم یا هیجان با به هم زدن چنگک هایش صدای تق تق خاصی ایجاد می کند و بالاخره ماده ی زهر آگینی ترشح می کند.

آکرومانتیولا گوشتخوار است و شکار های بزرگ را ترجیح می دهد.این جانور تار گنبدی شکلی بر فراز زمین می تند.

جنس ماده ی این جانور بزرگتر از نر هاست و در تخم گذاری می تواند تا حدود صد تخم برجا بگذارد.

نوزاد آکرومانتیولا پس از شش الی هشت هفته از تخم بیرون می آید.

"سازمان ساماندهی و نظارت بر امور موجودات جادویی تخم های این جانور را در رده ی اجناس درجه یک غیر قابل خرید و فروش قرار داده است.به این معنا که واردات یا فروش آن ها جریمه ی سنگینی دارد"

عده ای بر این باورند که جادوگر ناشناسی این جانور را به منظور نگهبانی خانه یا گنجینه اش پدید آورده است زیرا اکثر هیولاهای جادویی به همین منظور پدید می آیند.

آکرومانتیولا با وجود هوشمندی نزدیکی که به انسان دارد تربیت پذیر نبوده و برای جادوگران و مشنگ ها به یک اندازه خطرناک است.


  • آخرین ویرایش:پنجشنبه 8 فروردین 1392
نظرات()   
   
پنجشنبه 8 فروردین 1392  03:33 ق.ظ
نوع مطلب: (افسانه ،) توسط: جلال موسیر لهستانی

من خودم هری پاتررونخوندم وندیدم!پس اگه اشتباهی هست


 لطفابه نویسنده بگید!



لطفااگرهری پاتررادیدیاخواندید!به
وبلاگ لینک شده که دراون هری


پاترروموردنقدقرارداده سری بزنید!


  • آخرین ویرایش:پنجشنبه 8 فروردین 1392
نظرات()   
   
پنجشنبه 8 فروردین 1392  03:20 ق.ظ
نوع مطلب: (افسانه ،) توسط: جلال موسیر لهستانی


نوبتی هم باشه نوبت گروه دوم یعنی گروه:
اسلایترین


    رییس: پروفسورهوریس اسلاگهورن در زمان ولدمورت ، پروفسور سیوروس اسنیپ در زمان هری پاتر تا شاهزاده دو رگه ، پروفسور هوریس اسلاگهورن بعد از شاهزاده دو رگه(یاروپایینیه!)

    مؤسس: سالازار اسلایترین
    رنگ: سبز و نقره‌ای
    حیوان: مار، نشانه استعداد خاص مؤسس به خاطر مار زبان بودن است (ت.ا)
    روح: بارون خون آلود
    مکان: سالن عمومی اسلایترین دخمه مانند، دارای سقف کوتاه و دربر گیرنده تعدادی صندلی سبز رنگ می‌باشد. این سالن در زیر دریاچه واقع شده است.
    شعر کلاه گروهبندی: و اسلایترین ناقلا از مرداب ... ولی اسلایترین قدرت‌طلب بود از این رو طالبین جاه بستود
    تیم کوییدیچ اسلایترین: ردای سبز رنگ، ظاهراً بازیگران به خاطر هیکل بزرگی که دارند انتخاب می‌شوند و نه به خاطر استعدادهایشان! این تیم ازجاروی پرنده نیمبوس ۲۰۰۱ استفاده می‌کند
    شئ مربوطه:قاب آویزاسلایتیرین (که بعد ها توسط ولدمورت*تام ریدل*به جان پیچ تبدیل شد)


نظرات()       
پنجشنبه 8 فروردین 1392  03:11 ق.ظ
نوع مطلب: (افسانه ،) توسط: جلال موسیر لهستانی



 باعرض معذرت قبل ازرفتن سراغ گروه شماره2لازم می دونم اندکی درباره نویسنده داستان یعنی کتاب هری پاترسخن کپی کنیم!
 خانم جی کی رولینگ:


در سال ۲۰۰۷ فهرست ثروتمندان ساندِی تایمز میزان ثروت رولینگ را به ۴۵۴ میلیون پوند (۱٫۰۷ بیلیون) دلار تخمین زد و در بین پولدارترین زنان انگلیس رولینگ را در رده ۱۳ جدول قرار داد. فوربز (Forbes) رولینگ را در رده چهل و هشتمین شخصیت معروف در سال ۲۰۰۷ معرفی کرد. او در حال حاضر فعالیت‌های انساندوستی و خیرخواهانه بسیاری را به عهده گرفته و پشتیبانی می‌کند.[۱]

کمی فریبانه!
ناشر کتاب هری پاتر بلومزبری (bloomsbury) قبل از انتشار آن با در نظر گرفتن این مطلب که خوانندگان کتاب پسران جوان می‌باشند و ممکن است کتابی را که نویسنده‌اش زن باشد را نخرند، به رولینگ پیشنهاد کرد بجای استفاده از نام واقعی اش کتاب را با دو مخفف امضا نماید.



نظرات()   
   
پنجشنبه 8 فروردین 1392  02:53 ق.ظ
نوع مطلب: (افسانه ،) توسط: جلال موسیر لهستانی


 گروه اولی که موردبررسی قرارمی گیرد!
گریفیندور

    رئیس: پروفسور مینروا مک گونگال(این یاروبالایی!)

او استاد تغییر شکل مدرسه هاگوارتز،او بسیار خشک و جدی است و هری را به عنوان جویندهٔ کوییدیچ انتخاب کرد. مینروا یک جانورنما است و تبدیل به گربه می‌شود.(این جامعنایی نهفته داردکه همان تغییرشکل است که سعی می کنم سخنرانی مرتبط بااین موضوع روبراتون پیداکنم اماشمادراین حدبدونیدکه پشت این دیوارخانه ایست دگر!)

   

           




نظرات()       
  • تعداد کل صفحات :2  
  • 1  
  • 2  
آخرین پست ها

سایتی برای کافه ای ها..........سه شنبه 20 شهریور 1397

ولگردانی خیس که می لیسند جنازه های فرو رفته در سنگفرش کوچه ها..........سه شنبه 30 مرداد 1397

زبان بدن به مدل ژاپنی ها..........پنجشنبه 14 تیر 1397

بهترین انیمه های ورزشی..........پنجشنبه 14 تیر 1397

سایتهایی برای کیفیت زندگی مجازی..........جمعه 31 فروردین 1397

لیست بهترین انیمه هایی که دیدم..........جمعه 31 فروردین 1397

تغییر زبان کامپیوتر صرفا با فشار یک کلید..........جمعه 31 فروردین 1397

سر رشته زندگی را به دست گیرید + انیمه..........جمعه 31 فروردین 1397

چطور زندگی خود را گذراندیم؟..........سه شنبه 11 مهر 1396

رومن گاری بخوانیم..........سه شنبه 7 شهریور 1396

برگزیده ای از تصاویر کتاب «غلط کردم» از شل سیلور اشتاین..........چهارشنبه 1 شهریور 1396

برگزیده ای از اشعار کتاب «غلط کردم» از شل سیلور اشتاین..........چهارشنبه 1 شهریور 1396

چطور می توانم از دست چپم استفاده کنم؟ ..........چهارشنبه 25 مرداد 1396

معرفی بیگانه آلبرکامو و مواردی شبیه به آن..........شنبه 21 مرداد 1396

به نظر شما چه چیزی باعث می شود یک نفر تن به خودکشی بدهد؟..........پنجشنبه 12 مرداد 1396

همه پستها